اودعنى السّقم و مرّ هازئا * يقول : قم فاستشف ماء زمزما
زينهار نهاده است پيش من بيمارى را و برگذشت . فسوسدارنده مىگفت : برخيز شفا طلب از آب زمزم .
و لو اباح ما حمى من ريقه * لكان اشفى لى من الماء اللّمى
و اگر مباح كردى آنچه بازداشته است از آب دهن خويش ، بودى شفادهندهتر مرا از آب گندمگونى لب .
و قال ايضا :
اجيراننا بالغور و الرّكب متهم « 1 » * ا يعلم خال كيف بات المتيّم ؟
اى همسايگان ما در زمين پست و شترسواران به تهامه رسيدهاند ، مىداند كسى خالى از عشق چگونه شب گذاشته است عاشق ؟
رحلتم و عمر اللّيل فينا و فيكم * سواء و لكن ساهرون و نوّم « 2 »
كوچ كرديت و زندگانى شب در ما و در شما يكسان است ، و لكن بيدارانند و خفتگان .
و لمّا دنا « 3 » التّوديع ممن « 4 » احبّه * و لم يبق الّا نظرة تتغنّم
و چو نزديك آمد وداع كردن از آنكس كه دوست مىدارم ، و باقى نماند مگر يكى نگريستنى كه غنيمت گرفته مىشود .
بكيت على الوادى و حرّمت ماءه * و كيف يحلّ الماء اكثره دم « 5 »
بگريستم بر وادى و حرام كردم آب وى را ، و چگونه حلال شود آب كه بيشتر او خون است ؟
الكافى ابو على ابزون بن مهقرد العمانىّ :
خذوا القلب ان شئتم و ان شئتم ردّوا * على كلّ حال ليس لى منكم بدّ
بگيريد دل را اگر خواهيد ، و اگر خواهيد بازدهيد ، در همه حالها نيست مرا از شما چاره .
هامش
( 1 ) . معجم ، ج 2 ، ص 111 ، س 4 : « منهم » .
( 2 ) . معجم ، ج 2 ، ص 111 ، س 5 .
( 3 ) . معجم ، ج 2 ، ص 112 ، س 1 : « جلا » .
( 4 ) . معجم ، ج 2 ، ص 112 ، س 1 : « عمن » .
( 5 ) . معجم ، ج 2 ، ص 112 ، س 2 .