تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
ابو اسحق الصّابىّ :
تشابه « 1 » دمعى اذ جرى و مدامتى * فمن مثل ما فى الكأس عينى تسكب
ماننداك يكديگر شد اشك من آنگاه كه برفت و شراب من از ماننداك آن‌كه در جام است چشم من مىبريزد .
فو اللّه ما ادرى ابا الخمر اسيلت * جفونى ام من ادمعى « 2 » كنت اشرب
بخداى نمىدانم مى را فرو رها كرده است پلك‌هاى چشم من يا از اشك‌هاى خود بودم مى بياشاميدم . مهيار بن مرزويه الكاتب :
ظنّ غداة الخيف ان قد سلما * لمّا رأى سهما و ما اجرى دما
پنداشته است در بامدادان خيف كه سلامت مانده است او ( مرد ) چو ديده است تيرى را و نرانده است خون را .
و عاد يستقرى حشاه فاذا * فؤاده من بينه قد عدما
و بازگشت ، پس روى كرد و بكاويد اندرون تهىگاه خويش را ، پس آنگاه دل وى از ميان اندرون تهىگاه وى نيست شده بود . ( 44 )
لم يدر من اين اصيب قلبه * و انّما الرّامى درى كيف رمى
ندانسته است از كجا رسيده شد به دل وى و به‌درستى تيراندازنده دانسته است كه چگونه تير انداخته است .
يا قاتل اللّه العيون خلقت * نواظرا فكيف صارت اسهما
اى كارزار كندا خداى ، به چشم‌ها ، آفريده شدند بينندگان ، پس چگونه شدند تيرها ؟
و راميا لم يتحرّج من دمى * مقتنصا كيف استحلّ الحرما
و كارزار كندا خداى به تيراندازنده‌اى كه پرهيز نكرد از خون من ، شكاركننده چگونه حلال ديد حرام را .
هامش
( 1 ) . در يتيمة ، ج 2 ، ص 256 ، س 5 « تورد » آمده است . امّا البلاغة ، ص 275 ، س 16 مانند بدايع الملح است . ( 2 ) . يتيمة ، ج 2 ، ص 256 ، س 6 ؛ البلاغة ، ص 275 ، س 17 : « عبرتى » .