اميرى است هرگاه كه درآيى بهسوى من سلامكننده ، بيشتر آنچه بينى در خانهء من عطاهاى وى است در نزديك من .
جوادى و مملوكى و دارى و ضيعتى * و كلّ الّذى احوى الامير له مسدى
اسب من و غلام من و سراى من و اسباب من و هرچه كه مىورزم ، امير مرو را عطا دهنده است .
و ما جاد للعافى ابتغاء لشكره * و اىّ غمام يستثيب على الرّفد ؟
و جود نكرد مر خواهنده را از براى جلب تشكر وى ؛ و كدام ابر است كه ثواب و پاداش مىخواهد بر عطا ؟ يعنى وى جوانمردى از براى آن نمىكند كه كسى وى را مدح گويد .
و قال ايضا :
لك الكرم المحض الّذى انت اهله * و ما يتعاطاه الكرام تكرّم
تراست كرم خالص ، آنكه تو خداوند وئى ؛ و آنچه كه مىبگيرند كريمان ، كرم نمودن است .
جدود تسامت فى العلاء جدودهم * رويت العلى و المجد و الجود عنهم
پدران پدرند كه بلند شده است در كارهاى بزرگ بختهاى ايشان ، روايت كردى كارهاى بزرگ را و سزامندى مدح و جود را از ايشان .
اذا قيل : من يكفى الخطوب ؟ فنادهم * و ان قيل : من ينفى الجدوب ؟ فقل : هم
اگر گفته آيد : كيست كه كفايت مىكند كارهاى بزرگ را ؟ آواز ده ايشان را ، و اگر گفته آيد : كيست كه قحطها را نفى مىكند ؟ بگو كه : ايشانند ؛ يعنى آبا و اجداد ايشان .
عبد الصّمد بن بابك :
فتى لا تراه لا بسا ظلّ نبوة * و لا راكبا الّا ظهور العزائم
جوانى است كه نمىبينى وى را پوشيده سايهء ناتوانى و نه برنشيننده ، مگر پشتهاى عزمها .
و لا ساحبا ذيلا و لا باسطا يدا * و لا قدما الّا على فم لاثم