بيت ذيل از دقيقى :
شب سياه بدان زلفكان تو ماند * سپيدروز به پاكى رخان تو ماند
بهشت سخن ، ج 1 ، ص 26
7 - گاهى صفت قبل از موصوف آمده كه از آن جمله است « خونآلوده چنگال . » « 1 »
البته نظير اين مورد در شاهنامهء فردوسى بسيار است مانند :
كه هركس كه تخم جفا را بكشت * نه خوشروز بيند نه خرم بهشت
8 - همچنين پارهاى از موارد صفت و موصوف هردو جمع بسته شده ، مثلا به جاى زنان رنگكننده گويد : زنان رنگكنندگان . « 2 »
9 - طبق قاعدهء تبديل حروف به يكديگر ، « و » در اول برخى از كلمات تبديل به « ف » شده كه از آن جمله است : فام ، فامدهنده ، فيران و نظائر آنها . « 3 »
10 - يكى ديگر از ويژگيهاى دستورى اين كتاب بهكار بردن وجه مصدرى است از قبيل « خواهم فرستادن » و « نخواهى يافتن » « 4 » كه در كلام فصحا مانند آن بسيار است . از جمله حافظ گويد :
اشك حافظ خرد و صبر به دريا انداخت * چه كند سوز غم عشق نيارست نهفت
به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداى * وليك مىنتوان از زبان مردم رست
11 - در نثر فارسى اين كتاب « الف » تكثير فراوان ديده مىشود مانند : « بسا روزا كه ناپيدا كردم سپيدى او را و بسا شبا در زندان كردم صبح را » . « 5 »
نظير مورد فوق در آثار بزرگان زبان درى بسيار است ، فردوسى گويد :
بسا روزگارا كه بر كوه و دشت * گذشته است و بسيار خواهد گذشت
12 - « الف » دعا نيز درين كتاب بسيار ديده مىشده ، از آن قبيل است :
« لقمهء غيبتكننده شوما ، آب دهاد خداى نجد را ، پاداش دهاد ايشان را خداى . » « 6 »
هامش
( 1 ) . ص 14 .
( 2 ) . ص 46 .
( 3 ) . ص 7 ، 11 ، 18 ، 37 ، 60 و 75 .
( 4 ) . ص 25 و 76 .
( 5 ) . ص 19 ، 20 ، 25 ، 29 ، 32 ، 36 ، 37 ، 40 ، 42 ، 63 ، 66 ، 67 ، 74 و 77 .
( 6 ) . ص 19 ، 24 ، 27 ، 28 و 44 .