خرسندى - قناعة
خسيسيدم - صفرت
خسيسيدن - صفرة
خشنود باد - رضى
خنك - طوبى
خوارمند - ذليل
خوارمندى - ذل ، رغم ، الهوان
خواستارى كرد - خطب
خواستن - سؤال ، مسئله
خواسته - مال
خوبيها - محاسن
خوشا و دوستا - حبّذا
خوشآينده - مونق
خونآلوده چنگال - دامى المخالب
خوى - زى
داد ستدن - انتصار
دامن برچينند - شمّروا
دختران انديشه - بنات الفكر
درازگوش - حمار
درآويزان كرد - أعلق
درآويزد - يعلق
دربان - بوّاب
درپه - رقعه
در درودگانى - مغص
درفشان - ملوحة
درفشد - ابرقت
درفشيدن - ومضان ، اشراق
درگذاشت - عافا
درگذاشتن - عفو
درگذرانيدن - عفو
درگمان مىافكند - يوهم
درمانده مىشود - يضطر
درمىنوردم - اطوى
درنواشتم - طويت
درنگ - وقفه
دستدرازى كنند - تنوش
دست برهم زدن - صفقه
دست و پاى سپيد - ذى حجول
دشوارى - صعوبه
در ضبط آرد - ساس
دليردل - جرى القلب
دمادم فرستادى - شيّعت
دمادم تو رفتند - شيّعتك
دم - نفس
دوال - قد
دوزش - جمع
دوست دارند - وامق
دوكونه - ارداف
دوستگير - خالل
دوشيزه - بكر
دير بازگردنده - بطىء الرجوع
ديرينه - قديم
ديو - غول
راستين - صدق
رام - ذلول
رام كردن - رياضة
راه كور - مسلك
رباينده - سوالب
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل )
ص٢٠٣