تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
خرسندى - قناعة خسيسيدم - صفرت خسيسيدن - صفرة خشنود باد - رضى خنك - طوبى خوارمند - ذليل خوارمندى - ذل ، رغم ، الهوان خواستارى كرد - خطب خواستن - سؤال ، مسئله خواسته - مال خوبيها - محاسن خوشا و دوستا - حبّذا خوش‌آينده - مونق خون‌آلوده چنگال - دامى المخالب خوى - زى داد ستدن - انتصار دامن برچينند - شمّروا دختران انديشه - بنات الفكر درازگوش - حمار درآويزان كرد - أعلق درآويزد - يعلق دربان - بوّاب درپه - رقعه در درودگانى - مغص درفشان - ملوحة درفشد - ابرقت درفشيدن - ومضان ، اشراق درگذاشت - عافا درگذاشتن - عفو درگذرانيدن - عفو درگمان مىافكند - يوهم درمانده مىشود - يضطر درمىنوردم - اطوى درنواشتم - طويت درنگ - وقفه دست‌درازى كنند - تنوش دست برهم زدن - صفقه دست و پاى سپيد - ذى حجول دشوارى - صعوبه در ضبط آرد - ساس دليردل - جرى القلب دمادم فرستادى - شيّعت دمادم تو رفتند - شيّعتك دم - نفس دوال - قد دوزش - جمع دوست دارند - وامق دوكونه - ارداف دوست‌گير - خالل دوشيزه - بكر دير بازگردنده - بطىء الرجوع ديرينه - قديم ديو - غول راستين - صدق رام - ذلول رام كردن - رياضة راه كور - مسلك رباينده - سوالب