اگر سرباز زنيد - ان ابيتم
اميددارنده - مرتجى
اندرون شكم - حشا
اندوه - وجد
انديشه - وهم
انگشت زنده - جمر
اى خوشا و دوستا - يا حبذا
باب كلان - جدّ
بابهرهترين - احظى
باجنبش - مرتاح
باد سخترو - ريح عاصف
باريكميان كردن - تضمير
بازايستد - اقلع
بازپس - آخر
بازپس مىماند - يورث
بازپسين - آخر
بازداشت جاى - حمى
باز كردن - بسط
بازكننده - باسط
باز گذاشته شود - فوضت
باز مىگويد - يترجم
باز نداشت - لا عاق
باژرنگ - قماط
باژگونه شده است - قليب
باشنده - ساكن
باشندگان - قطين
باك نمىداشتم - لاابالى
بامداد آينده - غادى
بامدادان - صبح
بامداد پگاه - بكره
بامداد كرد - اصبحت
بامداد مىكنم - اصبح ، اغدو
بدست - شبر
بددلى - احجام
بدسگالى كردند - مكروا
بدوس - امل
برآمدن - صعود ، طلوع
برآويخته - علقت
برّان - ماضى
برخاستن - نهضت
برش - صريمة
برشكنجيدن - قرص
برگذشت - مرت
برمىسكيزيم - نزو
برنا - فتى
برنابى - شباب
برنشستن - ركوب
برنشستيم - ركبنا
برنشين - اركب
برنشيننده - راكب
برون آمديم - سلونا
برون دوشيده ديده - جاحظ العين
به روى درفتندگان - متهافتين
بزرگى - مجد
بزههاى بزرگ - كبائر آثام
بسنده - كفى ، اضحت
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل )
ص٢٠٠