قالت : نحن على هذه الكثرة و انتم تلوطون و تتبادلون . فلو كان فينا قلّة لنكتم الحمير .
گفته است ( آن زن ) : ما به اين بسيارئيم و شما . . . . . . يكديگر را بدل مىگيريد ، اگر بودى در ما اندكى . . . خران را .
سئل ابو عمرو بن العلاء عن الخيل لم سمّيت خيلا ؟ فعىّ بذلك و عنده اعرابىّ فقال : انّما سمّيت بذلك لاختيالها و لاختيال راكبيها .
پرسيده شد بو عمرو پسر علاء را از اسبان چرا نامزد كرده شدند خيل ؟ درماند بدان ، و به نزديك او بوده است اعرابيى ، پس گفت : بهدرستى نامزد كرده شدند بدان از بهر خراميدن ايشان و خراميدن سواران ايشان .
مرّت مدنيّة بقرشىّ فاعجبته فوجّه اليها يخطبها . فسألت عن صنعته فانشد و هى تسمع من قريب .
برگذشت زنى مدنى بر مرد قرشى ، خوش آمد آن زن مر آن مرد را ، پس فرستاد آن مرد بهسوى آن زن خواستارى مىكرد آن زن را ، پرسيده است زن از پيشهء او ، خوانده است اين ابيات را آن قرشى و آن زن مىشنود از نزديكى .
و سائلة عن حرفتى قلت : حرفتى * مقارعة الابطال فى كلّ مأزق
بسا زن پرسنده از پيشهء من گفتم : پيشهء من كوفتن شجاعان است در هر تنگناى جنگ .
و كرّى على الفرسان و النّقع ساطع * و ضربى طلى الاقران هذى حقائق
و حمله بردن من بر سواران و گرد برانگيخته است ، و زدن من گردنهاى همجنگان را در آن . . . حقايق .
فقالت : هذه صفة الاسد ، فاطلب لنفسك لبؤة .
پس گفت آن زن : اينها وصف شير نر است ، بجوى از بهر تن خويش را شير ماده .
و اللّه الموفّق و المعين . تمّ الكتاب .
* ( 100 ) رفع الفراغ من كتابته العبد الضعيف الخاطى موفّق بن طاهر بن ابى سهل بن طاهر بن