كه آن ميزبانى ، روزگار برمكيان بود از خوبى آن .
قيل : الصّاحب كالرّقعة ، فالتمسه مشاكلا .
گفته شد : يار همچ درپه « 1 » است بر جامه بطلب آن يار را مانند .
نظر مدنىّ الى قوم يستسقون و معهم الصّبيان . فقال :
نگريست مرد مدنيّى به مردانى كه آب باران مىخواستند و با ايشان بودند بچگان .
بگفت :
ما هؤلاء ؟ قالوا : نرجو بهم الاجابة . فقال : لو كان دعاؤهم مستجابا ما بقى فى الارض معلّم .
كيستند اينها ؟ بگفتند : اميد مىداريم ما بر ايشان مستجاب شدن دعا . بگفت : اگر بود دعاء ايشان اجابت گردد ، نماندى بر زمين آموزندهاى .
يوم الخميس ترى الصّبيان فى فرح * مستبشرين بذلك اليوم و الثّانى
حتّى اذا جاء يوم السّبت يجتمعوا * خوف المعلّم فى غمّ و احزان « 2 »
بعض الاطبّاء : اذا اخذ الحنظل و التّرمس و طنجا بماء ثمّ نضج ذلك الماء على زرع لم يقربه الجراد .
بعضى از طبيبان : چو گرفته شود خرزهره و باقلى شامى و پخته شوند در آب ؛ پس آنگه زده شود آن آب بر كشتى ، نزديك نشود بهسوى وى ملخ .
و قال ايضا :
و گفته است نيز « 3 » :
اذا زرع الخردل « 4 » فى نواحى الزّروع لم يقربها الذبا .
چو كشته شود سپندان دانه در كرانههاى كشتها ، نزديك نشود نزد آن ملخ .
( 98 ) اختصم رجلان الى اياس بن معاوية فى مطرف خزّ و كساء انبجانىّ وادّعى كلّ واحد
هامش
( 1 ) . درپه : « پارچه و پينه را گويند كه بر جامه دوزند . » برهان .
( 2 ) . اين دو بيت بدون ترجمه در حاشيهء كتاب نوشته شده است .
( 3 ) . تنها موردى كه « و قال ايضا » را ترجمه كرده ، همين يكمرتبه است .
( 4 ) . خردل : « گياهى است برّى و بستانى برگهايش شبيه برگ ترب امّا كوچكتر . . . به عربى هم خردل گويند . در فارسى اسپندان و سپندان و سپندين و فاتوسين و فاترسين و فاترشين و آهورى هم گفته شده . » فرهنگ عميد .