خوانده مىشوند .
و ما عقمت امّ النّدى بعد حاتم * لها كلّ يوم فى البريّة مولود
و نازاينده نشده است مادر جود پس از حاتم ، مر مادر جود را هست هر روزى در آفريدگان بچهاى .
لحى اللّه دهرا سوّد اليوم غيرهم * لوجهك ذا التّسويد يا دهر تسويد
پوست باز كندا خداى روزگار را ، كه مهتر گردانيد امروز جز ايشان را ، مر روى ترا اين مهتر گردانيدن اى روزگار سياه كرده است .
صاحب الكتاب :
خفّفت عنّى كلّ خطب فادح * بانعم قد اثقلت سوالفى
سبك كردى از من هركار بزرگ گرانبار ، به نعمتهايى كه گرانبار كرد گرانهاى گردن مرا .
و انت انت فاتّخذ مصطنعى * علاوة للمنن السّوالف
و تو توئى ، پس بگير تربيت كردن مرا سربار نئى مر منّتهاى گذشته را .
( 57 ) و قال ايضا فى افضل الدّين الغيلانىّ :
يقولون : رسطاليس فى العلم واحد * و ذا خطأ منهم فافضل افضل
مىگويند : رساطاليس در علم يگانه است ، و اين خطاست از ايشان ، كه افضل افضل است .
و لا عجب ان فاقه و هو آخر * اتى بعد ازمان و ذلك اوّل
و عجب نيست اگر زيادت آمد بر وى ، و وى بازپس است ، آمده است پس از روزگارها و آن پيش است .
فاوّل ما يبدو من السّيف مقبض * و آخر ما يبدو فرند و منصل
كه نخستين چيزى كه پديد مىشود از شمشير دسته است و بازپسين چيزها كه پديد مىشود گوهر شمشير است و تيغ .