تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
نديدى كه من در برخاستن خويش ( يعنى در سفر ) پيش آمدم توانگرى را و آرزوها را و امير را ( يعنى مخدوم را ) .
و لمّا التقينا شممت التراب * و كنت امراء لا اشمّ العبيرا « 1 »
و چو يكديگر را ديديم بوئيدم خاك را و بودم كسى كه نمىبوئيدم عبير را .
لقيت امرءا ملء عين الزّما * ن يعلوا سحابا و يرسوا ثبيرا « 2 »
پيش آمدم كسى را كه پرى چشم روزگار است ، بلند مىشود در آن‌حال كه ابر مىبود بگاه بجستن ، و ثابت مىشود در آن‌حال كه كوه ثبير مىبود ( يعنى در حلم ) .
فلا يعدم الملك ذا روعة * يمون المنى و يسرّ السّريرا
ناپاينده مشودا پادشاهى باهيبتى را كه مئونت آرزوها مىكشد و شاد مىكند مر تخت را .
لآل فريغون فى المكرمات * يد اوّلا و اعتذار اخيرا « 3 »
مر قبيلهء فريغون را هست در كارهاى بزرگ عطائى پيش و عذر خواستن بازپس .
اذا ما حللت بمغناهم * رأيت نعيما و ملكا كبيرا
چو فرود آئى به‌سراى ايشان ، بينى نعيمى را و پادشاهى بزرگ را . ابو العلاء الغانمىّ :
ملك يقوم له الملوك اذا احتبى * بين السّماط نواكس الابصار
پادشاهى است كه برپا ايستند وى را پادشاهان ، چو حبوة مىبندد وى ، در ميان صف ايستادگان چشم پيش‌افكننده .
الوى اذا شبّ العزائم ارعدت * جمراتهنّ فرائص الاقدار
سخت خصومت است ، چو برافروزاند عزمها را ، بلرزاند اخگرهاى « 4 » ايشان را « 5 » ، مر
هامش
( 1 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 292 ، س 5 . ( 2 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 292 ، س 6 . ( 3 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 292 ، س 7 . ( 4 ) . در نسخهء اساس واژهء « جمرات » به « انگشت » ترجمه شده ، سپس آن را قلم زده است . با توجه به اينكه در ص 36 ، سطر اوّل « جمر » را « انگشت زنده » ترجمه كرده ، به‌نظر مىرسد كه مىخواسته « جمر » را انگشت زنده ترجمه كند ، ولى به ملاحظهء « ها » جمع و دورى از تنافر « اخگرها » ترجمه كرده است . ( 5 ) . « را » زائد به‌نظر مىرسد .
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 77 | قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل ) / مصطفى اوليايى / موفق بن طاهر الخوارزمى