بازوهاى قدر را .
( 56 )
عزّ يدوس باخمصيه اذا مشى * هام العبور و كاهل الجبّار
عزت است وى را كه زيرپاى مىكوبد چو مىبرود تارك شعراى « 1 » عبور را و ميان دوش جوزا « 2 » را اينجا جبّار جوزا است .
و قال ايضا :
و حلّق طير النّصر فوق رؤوسهم * و خصّهم الاقبال من كلّ جانب
و پرواز كرد مرغان ظفر زبر سرهاى ايشان ، و گردبرگرد ايشان درآمد اقبال از هر سوى .
تطير فراش الهام عن وكناتها * اذا جشمت فيهنّ بيض القواضب
مىپرند پرّههاى سر از آشيانهها چو بخسبند در تاركها شمشيرهاى برّان سپيد .
و قال ايضا :
يا من تنعّل مجده الا كليلا * و غدا لفرق المشترى اكليلا
اى آنكس كه نعلين گرفته است مجد او مر اكليل را ، و بگشت مر فوق مشترى را افسر .
انت الّذى عشق العلى فحسبته * و المكرمات بثينة و جميلا
توئى آنكس كه عاشق گشت بر كارهاى بزرگ ، پنداشتم وى را و كارهاى بزرگ را بثينه و جميل . « 3 »
و فى هذا البيت رواية اخرى .
اوحد الزّمان الغزىّ :
و ليسوا يجيبون الصّريخ بمنطق * جوابهم الفعل الصّحيح متى نودوا
و جواب نمىدهند فريادخواه را به سخن ، جواب ايشان كردار درست است هرگاه كه
هامش
( 1 ) . شعرى : « ستارهاى است در برج جوزا . . . او را « شعراى يمانى » گويند و به « عبور » ملقّب است . » اقرب .
( 2 ) . جوزا : « يكى از بروج سماوى است . » اقرب .
( 3 ) . در نسخهء اساس در توضيح اين بيت نوشته است : « اين نام دو كس است جميل عاشق و بثينه معشوق ، يعنى انت الّذى عشق العلى . »