بود كه با فرومايگان رفاقت مىكرد و محمد بن حسن شيبانى فقيه ، پسرخاله فرّاء بوده است .
اما دربارهء اساتيد وى كتب تراجم نوشتهاند كه او از قيس بن ربيع و مندل بن على و علىّ بن حمزه كسائى و ابو بكر بن عيّاش و سفيان عيينة حديث نقل كرده و علوم عربى و فقه و حديث را از آنان آموخته است . در لغت و نحو بيشتر نزد يونس بن حبيب بصرى تلمّذ كرده است ، ولى بصريون اين را انكار مىكنند و آنچه در خصوص قرائت فراگرفته بود تنها از ابو بكر بن عياش و على بن حمزه كسائى و محمد بن حفص حنفى بود . فرّاء مىخواست علم كلام را بهطور كامل بياموزد و جاحظ دراينباره مىگويد : من در سال 204 ه ق ، هنگامى كه مأمون به بغداد رفته بود ، وارد آنجا شدم . فرّاء نسبت به من ابراز علاقه كرد و مىخواست چيزى از علم كلام فراگيرد ، ليكن ذوق و استعدادى در اين علم نداشت . باوجوداينكه فرّاء چيزى از علم كلام دريافت نكرد ، به معتزله گرايش پيدا كرد .
در كتابهايش به داشتن مهارت در فلسفه تظاهر مىكرد و اصطلاحات فلاسفه را به كار مىبرد و شايد ملقّب شدن وى به فرّاء به خاطر موشكافى و دقت در علم كلام بوده است . اين مطلبى است كه ابو الفضل فلكى آن را در كتاب خود « الالقاب » گفته است .
فرّاء به علوم مختلف دست يافته بود كه ثمامة بن أشرس ( معتزلى ) در توصيف وى مىگويد : من چون هيبت علم را در او ديدم در محضرش نشستم و او را دريايى از لغت ، منحصربهفرد در نحو ، فقيهى آگاه به مسائل مورد اختلاف امّت در فقه ، ماهر در نجوم ، آگاه به طب و آشنا با جنگها و اشعار عرب يافتم . فرّاء با خليفگان و حاكمان وقت رابطه داشت و همين امر موجب ترقى و ثروتمندى او شده بود و زندگانى او را تضمين مىكرد . او با هارون الرّشيد نيز رابطه داشت و شايد اين ارتباط به كمك استادش كسائى برقرار شده بود .
قطرب نقل مىكند كه فرّاء بر هارون وارد شد و چون لب به سخن گشود ، مرتكب چند اشتباه گشت . جعفر بن يحيى به هارون گفت : اى فرمانرواى مؤمنان ، فرّاء به اشتباه سخن گفت . هارون به فرّاء گفت : آيا تو به اشتباه سخن گفتى ؟ فرّاء پاسخ داد : يا
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٧٢