نمىداند كه از آيه معنايى را كه هيچيك از اهل تفسير نگفتهاند ، استنباط كند ، از جمله در تفسير :
كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً
« 1 » ، « هر زمان كه ميوه از درختان بهشت به آنها داده شود مىگويند : اين همان است كه قبلا به ما روزى شده بود و ميوههايى كه به آنها داده مىشود متشابه است » ، طبرى مىگويد :
بعضى از عربزبانان گمان كردهاند كه معناى « و اتوا به متشابها » اين است كه در فضيلت شبيه يكديگرند ، به اين معنى كه براى هركدام از روزيها همان فضيلتى است كه براى ديگرى نيز مىباشد . او سپس دربارهء اين نظريه مىگويد : اين نظريهاى نيست كه براى بطلانش به دليل متوسل شويم ، زيرا به كلّى از جرگهء نظريات تمام دانشمندان اهل تفسير ، بيرون است و همين دليل برخطا بودن آن كافى است . « 2 »
ك - طبرى نسبت به هدف و خط سير خودش در تفسير بسيار بادقّت است و از اينرو ، وقتى كه در آيهء قرآن بحث نحوى را پيش مىگيرد ، به امور جزئى و فرعى نمىپردازد ، بلكه تمام همّتش در اين است كه مفهوم آيه چيست و چرا كلمات اين آيات بهگونهء خاصّى با يكديگر پيوستگى دارد كه آثارش در حركات و حروف براى ما روشن است . و نيز طبرى سرمايهاى از علم نحو قرآنى با خود داشت كه آن را از گذشتگان به ارث برده بود و ناچار بود با توجّه به آن ، ديدگاهى را دنبال كند كه با آنچه از ميراث روايى و لغوى در تفسير قرآن با خود دارد همانندگى داشته باشد .
از جمله اينكه حتى در نظريات نحوى به اجماع اهميّت مىدهد . ازاينرو ، نخست همهء آراى نحوى را در آيه ذكر مىكند و آنگاه نظريهاى را انتخاب مىكند كه با روش مشهور در تعبيرات عربى سازگار باشد . به عنوان مثال در سورهء توبه مىگويد :
« براءة » مرفوع به كلمهء محذوف « هذه » مىباشد ، چنانكه « سورة انزلناها » مرفوع به « هذه » محذوف است . حال اگر كسى بگويد « براءة » مرفوع به عائدى است كه در خبرش يعنى « الى الّذين عاهدتم » وجود دارد و همين سخن خداوند ، آن را همچون معرفه قرار داده است ، زيرا به سبب صلهاش كه « من اللّه و رسوله » باشد ، معرفهشده و معنا و تقدير
هامش
( 1 ) - بقره / 25 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 172 .