تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
اين مرد به خاطر من دشواريهايى را تحمل كرده و از اين بابت ، حق بسيارى به گردن من دارد . من وقتى وارد سرزمين طبرستان شدم كه نكوهش ابو بكر و عمر در اين سرزمين رواج داشت . اهل سنّت از من خواستند كه فضايل آنها را بيان كنم . من اين كار را انجام دادم ، امّا حاكم آن‌جا از اين عمل ناخشنود شد و به جستجوى من پرداخت . اين شيخ كه از ماجرا آگاه شده بود به من خبر داد كه تو را مىجويند . من پنهانى از شهر گريختم و اين مرد به دست حاكم افتاد و به خاطر من هزار ضربه شلّاق بر او زدند . هرچند شرح حال بزرگان ما با افسانه‌ها درآميخته و داستانهايى خيالى دربارهء آنان نقل شده است امّا اين خيال‌پردازيها ، بيانگر يك واقعيت نيز هست . طبرى روايتى را دربارهء خودش - وقتى كه مادرش او را در شكم داشته - چنين نقل كرده است : پدرم دربارهء من خواب ديده بود كه من پيش روى رسول خدا ايستاده‌ام در حالى كه فلاخن و سنگ در دست دارم و جلو روى آن حضرت سنگ مىپرانم . وقتى پدر خواب خود را براى مردى كه تأويل خواب مىكرد ، نقل كرد ، او گفت : اين پسر تو ، وقتى كه بزرگ شود از علماى دين و مدافعان شريعت نبوى خواهدشد . از اين‌رو ، پدرم مرا از همان دوران كودكى در فراگيرى دانش كمك فراوان مىكرد . اين خواب اشاره است به آنچه از اين فرزند انتظار مىرفت ، زيرا نشان دهندهء وضعيت محيطى است كه اين جوان با استعداد در آن رشد و نموّ كرده است . در نقل اين تأويل خواب جز به بخشى از عمرش كه آن را در راه خدا گذرانده اشارهء ديگرى نمىشود . به هرحال ، طبرى خود ، خطوط اين مرحلهء پرورش دينىاش را براى ما ترسيم كرده ، چنين مىگويد : در سنّ هفت سالگى قرآن را حفظ كردم و در هشت سالگى براى مردم نماز خواندم و در نه سالگى به نوشتن حديث پرداختم . هنگامى كه محمد بن جرير طبرى به حدّ بلوغ رسيد ، سفرهاى علمى خود را از دورترين بلاد شرق اسلامى به سوى غرب آن آغاز كرد . آغاز سفر وى به سرزمين رى و نواحى آن بود ؛ و در آن علم حديث را از محمد بن حميد رازى و مثنّى بن ابراهيم ابلى آموخت . او خود ، چنين مىگويد :