اسرار خود را بشما سپردم تا مرا از دشمنان حفظ نمائيد . و شما را تقويت نمودم با ساختن شهرها و استحكام قلعهها و ناراحتى را از شما دور كردم و براى گرفتارى و نگهبانى انتخاب كردم با بودن شما باكى نداشتم و هرگز بيمى از مرگ در من نبود ديشب بسراغم آمد با اينكه شما اطرافم بوديد اگر اين ضعف در شما بوده من بىجهت اعتماد كرده بودم و اگر غفلت كرديد پس شايسته نصيحت نبوديد و به من محبتى نداشتيد .
گفتند پادشاها اگر چيزى كه بتوانيم با نيرو و سپاه با او مقابله كنيم به تو روى آورد هرگز نميتواند به تو برسد ان شاء الله با بودن ما اما اگر از ديده ما پنهان بوده كه ما اطلاع نداشتيم و قدرت مقابله با او را نداريم .
شاه گفت مگر من شما را براى دفاع از دشمن آماده نكردهام ؟ گفتند چرا ، گفت پس از كدام دشمن مرا نگهدارى ميكنيد دشمن زياندار يا دشمن بىزيان .
گفتند دشمن زياندار پرسيد از برخى دشمنان زياندار يا همه آنها گفتند از تمام دشمنان زياندار . گفت پيك اجل فرارسيده و خبر از مرگ و زوال سلطنتم داده و تصميم دارد آنچه آباد كردهام خراب كند و هر چه ساختهام ويران نمايد و هر چه جمع كردهام از هم بپاشد و آنچه درست كردهام فاسد كند و هر چه آماده نمودهام نابود كند و كارهايم را برگرداند و هر چه محكم كردهام سست كند تصميم دارد مرا بشماتت دشمنان گرفتار كند كه از دست آنها آسوده بودم ميخواهد آنها را خوشحال كند او ميگويد سپاهت را مىپاشم و بوحشت مياندازم و عزتت را از بين مىبرم و بچههايت را يتيم و اجتماعت را پريشان و دوستان و خويشاوندان و خانوادهام را گرفتار مصيبتم كند . و بند از بندم جدا كند و خانهام را به دشمنانم بدهد .
گفتند پادشاها ما از مردم و درندگان و حيوانات موذى ترا نگه ميداريم ولى جلو بلا را نميتوانيم بگيريم و نيروى مقابله با آن را نداريم . گفت آيا چارهاى برايم هست تا جلو آن را بگيرم گفتند نه گفت ميتوانيد جلو چيزى كه كوچكتر از آن است بگيريد . گفتند چيست آن ؟ گفت دردها و اندوهها و گرفتاريها . گفتند پادشاها اين چيزها را خداوندى توانا و لطيف مقدر كرده و اين مسائل از ناحيه بدن بوجود مىآيد و نميتوان جلو آن را گرفت گفت چيزى كمتر از آن را مىتوانيد نگهداريد گفتند چه چيز ؟ گفت قضاى قبلى را ؟
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٥