پرندگان گوشتخوار و حشرات زمين مينمائيد ، از مورچه گرفته تا ساير حشرات بدنم را طعمه خود قرار ميدهند و پر از كرم و مردار گنديده ميشوم . همآغوش خوارى و دور از شخصيت ميگردم هر كدام مرا بيشتر دوست داشته باشيد زودتر دفن ميكنيد مرا مىسپاريد باعمالى كه قبلا انجام دادهام و گناهانى كه مرتكب شدهام آن وقت دچار حسرت و پشيمانى ميشوم .
شما قول داديد مرا از دشمن زياندار مانع شويد با اينكه نيرو و قدرت چنين كارى را نداريد مردم ! من چارهاى براى خود انديشيدهام از اين نيرنگ و دامى كه بر سر را هم گستردهايد .
گفتند پادشاها ما ديگر آن طور كه بوديم نيستيم همانطور كه تو تغيير كردهاى ما نيز تغيير كردهايم همان چيزى كه ترا دگرگون نموده در ما نيز اثر گذاشته ما را رد مكن و نصيحت ما را بپذير پادشاه گفت بسيار خوب من ميان شما خواهم ماند تا وقتى خوب باشيد اگر مخالفت كرديد از شما جدا ميشوم .
پادشاه سلطنت خود را ادامه داد و سپاهش را به همان راه خود واداشت و سعى در عبادت و بندگى كردند . بركت و نعمت به آنها روى آورد و بر دشمنان پيروز شدند و دامنه مملكت آنها گسترش يافت تا بالاخره آن پادشاه از دنيا رفت . با اين روش سى و دو سال زندگى كرد و مجموعا شصت و چهار سال زندگى كرد .
يوذاسف گفت خيلى از اين حكايت خوشحال شدم بيشتر برايم نقل كن تا بيشتر خوشحال شوم و شكر خدا را زيادتر بجا آورم .
حكيم گفت : گويند يكى از پادشاهان صالح سپاهيانى داشت عابد و خدا ترس . در زمان پدر اين پادشاه ، مردم گرفتارتر از حالا بودند و اتحاد نداشتند كمكم دشمن از ميان آنها ميرفت او مردم را بتقوى و خداترسى و توجه و پناه بردن به خدا واميداشت اين پادشاه كه بر سر كار آمد بر دشمن پيروز شد و مردم متحد شدند مملكت آباد گرديد و اوضاع مرتب شد . وقتى اين فضل و لطف خدا را مشاهده كرد شروع به انحراف و خودخواهى و طغيان نمود بطورى كه عبادت خدا را رها كرد و كفران نعمت او را نمود . مردمان پارسا و عابد را ميكشت . مدتها سلطنت كرد تا جايى كه مردم آن عهد خداپرستى و عبادت را بفراموشى سپردند و پيرو او شدند و بسرعت گمراهى را از پيش گرفتند .
بر همين وضع روزگار را ميگذرانيدند تا نسل جديد بوجود آمد و توجهى به
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٨