بالاخره تمام اين كارها انجام شد و شاه در جايگاه مخصوص قرار گرفت همين كه بر تخت برآمد مردم به سجده افتادند بيكى از غلامان خود گفت مردم مملكت خود را به بهترين صورت ديدم اما حالا بايد چهره خود را مشاهده كنم آينهاى خواست و به صورت خود نگاه كرد ناگاه چشمش بيك موى سفيد افتاد كه از ريشش برآمده همچون كلاغ سفيد بين كلاغهاى سياه سخت به وحشت افتاد و ناراحت شد و آثار اندوه و شدت ناراحتى در چهرهاش مشاهده ميشد تمام شادى و سرور خود را از دست داد با خود گفت جوانى از دستم رفت و معلوم شد كه قدرتم رو به زوال است و بايد از تخت به زير آيم سپس گفت اين مقدمه مرگ و پيك بلا است كه هيچ كس نميتواند جلو آن را بگيرد و نگهبانى نميتواند مانع آن شود . خبر مرگ و زوال سلطنت مرا آورده چه زود شادى و سرورم از ميان خواهد رفت و نيرويم نابود مىشود . هيچ پناهگاهى نميتواند پناهم دهد و سپاهم نميتواند جلو آن را بگيرد از بينبرنده جوانى و نيرو است و عزت و ثروتم را نابود مىكند و تفرقهانداز اجتماع ما و تقسيمكننده ارثم بين دوست و دشمن است . زندگى را درهم مىپيچد و لذتها را درهم ميشكند و عمارتها را ويران مىكند و پراكندهكننده اجتماعات و خواركننده با شخصيت و ذليلكننده شريف است بر در خانهام زود آمده و بار خويش را انداخته .
بعد از مجلس خود پابرهنه و پياده فرود آمد با اينكه او را بالا برده بودند بعد تمام سپاه و اعيان مورد اعتماد را جمع كرده گفت مردم من چگونه در ميان شما رفتار كردم و در مدت سلطنت خود چگونه معامله نمودم . گفتند اى پادشاه پاك سرشت ناراحتى تو براى ما دشوار است اينك جان خويش را در اطاعت شما ميبازيم هر دستورى دارى بفرما .
گفت دشمنى ناخوانده ديشب بسراغم آمد و شما مانع او نشديد با اينكه نيروى من بوديد و مورد اعتمادم . گفتند آن دشمن كجا است ديده مىشود يا نه ، گفت خودش ديده نميشود ولى آثارش قابل مشاهده است . گفتند اينك جمعيت ما حاضر است چنانچه مشاهده ميكنى و ميان ما دانشمندان و شخصيتهاى برجسته وجود دارند . آن دشمن را بما معرفى كن تا شرش را از سرت دفع كنيم .
گفت خيلى من گول خوردم بوسيله شما و بىجهت بشما اعتماد نمودم كه شما را سپر بلاى خود قرار دادم ثروت خود را بپاى شما ريختم و بشما شخصيت دادم و
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٤