تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
گفت خيال نميكنم درست شنيده باشد كه در دلش جايگير شود و ناصح شفيقى با او صحبت كرده باشد . پسر پادشاه گفت چگونه حكما او را رها كرده‌اند در اين مدت . بلوهر پاسخ داد : چون براى كلام خود ارزشى و الا قائلند ، گاهى رها ميكنند كسانى را كه از پدر تو انصاف بيشتر و خوش اخلاق‌تر و بهتر گوش ميدهند . بطورى كه مىبينى حكيمى سالها با يك نفر انس و الفت دارد و رفت و آمد مىكند هيچ چيز آنها را از هم جدا نميكند جز دين و حكمت بسيار ناراحت و اندوهگين است از وضع او ولى اسرار حكمت را در اختيارش نميگذارد چون او را شايسته اين اسرار نميداند . شنيده‌ام پادشاهى دانا خيلى به مردم مهربان بود و كارگزار آنها و خوش برخورد و با انصاف ، وزيرى داشت راستگو و صالح كه معاون و همكار او بود در اصلاح مملكت و مشاورش در امور مملكت‌دارى وزير مردى دانا و اديب بود متدين و باورع و بىعلاقه به دنيا كه با متدينين برخورد داشت و سخن آنها را شنيده بود و به مقام آنها وارد بود . دوستى و رفاقت ايشان را برگزيده و با آنها انس داشت در ضمن پادشاه براى آن وزير ارزش و مقامى مخصوص قائل بود جز اينكه وزير پادشاه را از مسائل دينى مطلع نميكرد و اسرار حكمت را در اختيارش نميگذاشت مدتها به همين نحو زندگى كردند . هر وقت وزير پيش پادشاه مىآمد از ترس براى بتها به سجده مىافتاد ، بالاخره دلش به حال پادشاه سوخت و خواست او را راهنمائى كند با دوستان خود در ميان گذاشت ، به او گفتند بجان خود و دوستانت رحم كن اگر او را لايق صحبت مىبينى در اختيارش بگذار و گر نه باعث كشته شدن خود و همفكران خويش ميشوى زيرا نميتوان اعتماد به سلطان نمود و از انتقامش محفوظ ماند . وزير پيوسته در فكر او بود و علاقه به او داشت باميد اينكه فرصتى بيابد و او را نصيحت كند يا موقعيتى براى سخن بيابد پادشاه با اين گمراهى كه داشت مردى متواضع و خوش برخورد بود و با مردم خوش رفتارى ميكرد و خيلى علاقه بآسايش آنها داشت مدتها وزير با پادشاه همكارى كرد . تا بالاخره نيمه شبى كه مردم بخواب بودند پادشاه به وزير گفت مايل نيستى با هم سوار شويم و ميان شهر بگرديم وضع مردم را مشاهده كنيم و اثر بارانهائى كه اين چند روز باريده ببينيم . وزير پذيرفت و با هم سوار شدند و در اطراف شهر
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 357 | العلامة المجلسي / موسى خسروى