تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
تو زاهد در دنيا نباشى با اين هوش سرشارى كه خدا به تو عنايت كرده . مىبينى كه تمام دنيا و زرق و برقهاى آن را مردم براى پيكرهاى فانى جمع ميكنند كه پايدار نيست و نميتوان نگهش داشت . حرارت آبش مىكند و برودت مايه انجماد اوست و سمها نفوذ در آن مىيابند و آب غرقش مىكند و خورشيد ميسوزاندش و هوا مريضش مىكند و درنده پاره پاره و پرنده‌ها چنگ ميزنند و آهن موجب تكه‌تكه‌شدنش ميگردد و برخوردها او را شكست ميدهند در عين حال يك معجونى است آميخته با انواع بيماريها و دردها و مرضها كه در گرو همه آنها است و پيوسته در كمين اوست و بيمناك از اين پيش‌آمدها كه هرگز راه فرار ندارد و پيوسته گرفتار آفتهاى هفتگانه است كه هيچ بدنى خالى از آنها نيست . گرسنگى ، تشنگى ، گرما ، سرما ، درد ، ترس ، مرگ . اما راجع بآخرت كه پرسيدى من اميدوارم آنچه خيال ميكنى دور است نزديك بيابى و آنچه مشكل مىبينى ساده بيابى و آنچه را گمان ميكنى كم است زياد انگارى . پسر پادشاه گفت : حكيم ، كسانى را كه پدرم تبعيد كرده و آنها را به آتش سوزانده آيا از دوستان تو نبوده‌اند ؟ جوابداد : چرا ، گفت شنيده‌ام مردم همآهنگ بدشمنى ايشان شده‌اند و از آنها بدگوئى ميكردند ، بلوهر گفت صحيح است همين طور بوده پرسيد چه چيز علت آن بوده . بلوهر گفت اما بدگوئى مردم از آنها چه مىتوانند بگويند در باره كسانى كه راستگويند و به گرد دروغ نمىگردند ميدانند و از جهل گريزانند : دست از آزار مردم برداشته و پيوسته نماز ميخوانند و نميخوابند و روزه دارند كه افطار نميكنند و در گرفتارى شكيبايند و ميانديشند و پند ميگيرند و خود را پاك نگهداشته‌اند از اموال و اولاد و مردم از آنها باكى در مورد اموال و خانواده خود ندارند . پسر پادشاه گفت پس چرا مردم باتفاق با آنها بدشمنى برخاستند با اينكه آنها با هم اختلاف دارند ؟ گفت مثل مردم در مورد آنها مانند سگها است كه مشغول پاره پاره كردن مردارى هستند و بر هم پيوسته حمله ميكنند و صداهاى ناهنجار بر روى يك ديگر ميكشند در همين ميان كه شخص روى به آن مردار آورد اختلافات خود را كنار ميگذارند و باتفاق حمله به آن شخص ميكنند با اينكه آن شخص به مردار ايشان نيازى ندارد و نميخواهد از چنگ آنها بربايد همين كه او را غريب و ناآشنا مىيابند