گفت گوينده اين شعر كيست گفتم يكى از جوانان ما ، و از كتاب نزهت ( بعضى از جملات اين قسمت قبلا ترجمه شده از جهت رفع تكرار از ترجمه مجدد خوددارى مىشود ) .
فرمود هر كس خوبى او زياد باشد بوسيله آن خوبيها مورد ستايش قرار ميگيرد و بىنياز از به خود باليدن است بواسطه ذكر آنها هر كه خدا را به مخلوق تشبيه كند مشرك است و هر كه به خدا چيزى را نسبت دهد كه نهى شده كافر به اوست كسى كه گوش بنظريه تو در مورد صلاح خويش نميدهد به حرف او گوش مده و منتظر اين باش كه يك گرفتارى او را اصلاح نمايد . هر كس كارى را از راهش بجويد نخواهد لغزيد و اگر لغزشى او را فراگيرد چاره را از دست نخواهد داد .
با سلطان رفت و آمد نميكند در ابتداى سلطنت او و اضطراب مملكتى ( منظور اينست كه قبل از استقرار حكومت احتمال سقوط و زيانهائى از اين ناحيه است ) .
بحسن بن سهل در تسليت او فرمود . تبريك گفتن بواسطه ثواب آينده بهتر است از تسليت گفتن براى مصيبت زودگذر .
و فرمود هر كه با مردم راست بگويد از او خوششان نمىآيد ( زيرا راستگوئى او موجب عيبجوئى آنها مىشود ) تهيدستى كليد ناراحتى است .
دلها گاهى روى مىآورند و گاهى پشت ميكنند . زمانى سر كيف و گاهى ناتوان و ضعيف هستند . وقتى روى آورد بينا و بصير است اما وقتى برگردد وامانده و افسرده است . پس توجه نمائيد هنگام اقبال و سركيفى و نشاط استفاده نمائيد ، ( يعنى وقتى به خدا روى مىآورند و نشاط دارند شما موقعيت را مغتنم شماريد با عبادت كردن ) . و رها كنيد آنها را هنگام برگشت و ضعف و سستى . كار نيك بىفايده است وقتى فراوان باشد .
صوفيها گفتند مأمون اين خلافت را به تو واگذاشت و تو شايستهترين مردم به خلافت بودى لازم است در چنين موقعيتى لباس پشمينه بپوشى و از پوشيدنيهاى خشن و زبر استفاده كنى . در جواب آنها فرمود : واى بر شما از امام بايد عدالت و
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠١