به حق باز نكنم به خدا تا زنده باشم حق را ميگويم وقتى حقيقتى را بگويم منظورم حفظ خون شما و برقرارى اجتماع شما است تا اسرارمان بدست ديگران نيافتد . با اينكه پيامبر اكرم فرمود سرى است كه خدا بجبرئيل سپرده و جبرئيل به محمد و محمد بعلى و على بهر كس كه بخواهد . سپس اضافه نمود كه حضرت باقر ( ع ) فرمود بعد شما اين سخنان را ميان كوچه و بازار با هم صحبت ميكنيد . من خواستم پس از درگذشت امام موسى بن جعفر ( ع ) اجتماع شما بهم نخورد و پناه بنااهل نبريد و سؤالهاى خود را از غير امام نكنيد كه موجب هلاك و نابودى شما شود چقدر مردم را دعوت به پيروى از خود نمودند با اينكه شايستگى نداشتند .
بعد شما گفتيد اگر موسى بن جعفر تعيين كرده بود بايد ثابت ميشد و به ديگرى كار واگذار نميشد در جواب گفتم كه تقيه وظيفه او بود اما وقتى از او بپرسند جواب لازم مىشود و پيشآمدى شد كه گمان ميكنيد در مورد آن شما را سرزنش ميكنند كار حواله به غير شما شده است و بر شما لازم است از او پيروى كنيد و شما هر چه به نظر و عقل خودتان جور درمىآيد از پيش گرفتيد چون خيال ميكرديد كار ما اصلاح نخواهد شد اگر بگوئيد چنين نيست و كار بشما واگذار شده امر پروردگار خود را پشت سر انداختهايد و من هرگز پيروى از شما نخواهم كرد زيرا گمراه خواهم بود .
چارهاى نيست بايد شما نيز مانند پيشينيان گرفتار همان جريانها بدون هيچ تفاوت بشويد و آنچه ملاحظه كرديد كه جلوگيرى شد در مرتبه اول از تصريح و از جواب در مرتبه آخر بواسطه شفاى دلهاى شما است و براى از بين بردن شكتان و اين مسائل چنين نيست كه از دل شما برود مگر اينكه خداوند بخواهد اگر همه مردم بتوانند ميخواهند ما را دوست داشته باشند و عارف به حق ما باشند و تسليم دستورمان ولى خداوند هر چه بخواهد انجام ميدهد و هر كه را مايل باشد هدايت مينمايد .
اگر در اين گفت شنودها بهرهاى بر شما باشد به مقدار كافى دليل و سخنان عبرتانگيز قبلا براى شما گوشزد كردم . زياد سؤال كردن در نظر ما كار خوبى نيست و آنها كه پيوسته سؤال ميكنند مايلند رخنهاى بيابند و شبهه ايجاد كنند هر كه انتظار شبههاى داشته باشد خدا او را به خود واميگذارد تو و دوستانت خيال نكنيد كه من نظر شما را پذيرفتهام اگر بخواهم خاموش ميشوم اين مربوط به من است نه آنچه شما اظهار نظر ميكنيد ، شما فلان و فلان مطلب را نميدانيد چون ما
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٩