تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
گفت من با عجله رفتم لباسهايم را برداشته بيرون آوردم همين كه از خانه خارج شديم خانه فرو ريخت و خراب شد . بصائر : مرازم گفت : بمدينه رفتم دخترى را ديدم در خانه‌اى كه آنجا منزل گرفته بودم خيلى از او خوشم آمد تصميم گرفتم از او بهره‌مند شوم ولى او از ازدواج با من سرپيچى كرد . گفت يك شب پس از نماز آمدم در را كه كوبيدم همان دختر باز كرد دست خود را روى سينه‌اش گذاردم فرار كرد من داخل شدم . فردا صبح كه خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيدم فرمود : از شيعيان ما نيست كسى كه در پنهانى ترس از خدا نداشته باشد . قرب الاسناد : على بن ابى حمزه گفت : از حضرت موسى بن جعفر شنيدم كه فرمود : منصور دوانيقى به خدا قسم امسال مكه را نخواهد ديد من وارد كوفه شدم و جريان را بدوستان گفتم چيزى نگذشت كه منصور براى انجام حج عازم شد و بكوفه رسيد . دوستان گفتند : تو كه ميگفتى خانه خدا را نخواهد ديد . گفتم نه به خدا هرگز خانه خدا را نميبيند . رسيد به بستان باز جمع شده گفتند حالا چه ميگوئى گفتم نه به خدا خانه خدا را نمىبيند . وقتى رسيد به محلى بنام بئر ميمون . خدمت حضرت موسى بن جعفر رسيدم آقا در محراب در حال سجده بود و سجده‌اى طولانى كرد . آنگاه سربلند نموده فرمود : برو ببين مردم چه ميگويند . وقتى خارج شدم ديدم صداى گريه و ناله بلند است بر فوت ابو جعفر منصور دوانيقى گريه ميكنند برگشته جريان را عرضكردم . فرمود : اللَّه اكبر خانه خدا را هرگز نخواهد ديد . قرب الاسناد : ابراهيم بن عبد الحميد گفت : حضرت موسى بن جعفر نامه‌اى برايم نوشت كه منزلت را تغيير بده در آن موقع عثمان بن عيسى در مدينه بود از اين دستور خيلى اندوهگين شد زيرا منزل او بين مسجد و بازار قرار داشت . به همين جهت تغيير مكان نداد . باز امام يكنفر را فرستاد كه منزلت را تغيير بده