تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
را داده فرمود : على بن صالح طالقانى تو از گنجينه‌ها بشمار ميروى خداوند با گرسنگى و تشنگى و ترس آزمايشت نمود و به تو ترحم فرمود نجات يافتى و آب گوارائى آشاميدى . ميدانم چه ساعتى در كشتى نشستى و چه موقع كشتى شما شكست و چند روزى روى تخته پاره بودى كه گاهى تصميم ميگرفتى خود را در دريا اندازى تا بميرى از اين گرفتارى نجات يا بى و ميدانم چه ساعتى نجات يافتى و آن دو حيوان خوش منظرى كه ديدى و از پى آن پرنده دويدى وقتى پرواز كرد اكنون بنا بنشين خدا ترا رحمت كند . اين سخنان را كه شنيدم عرضكردم ترا به خدا چه كسى از اين جريانها شما را مطلع نموده ؟ فرمود : خداى دانا بر پنهان و آشكارا آن كسى كه ترا مىنگرد وقتى در سجده اظهار بندگى ميكنى . فرمود : تو گرسنه هستى ، لبهايش بكلماتى تكان خورد ناگهان ظرف غذائى با سرپوش حاضر شد ، سرپوش از آن برداشته فرمود : بيا جلو بخور از آنچه خدا ارزانى داشته ، غذائى بود كه لذيذتر از آن نديده بودم بعد آبى آشاميدم كه گواراتر و لذيذتر از آن نياشاميده بودم ، بعد دو ركعت نماز خواند آنگاه فرمود : على ! مايلى برگردى بوطنت ، گفتم چه كسى ميتواند مرا به آنجا برساند . فرمود : باحترام دوستانمان اين كار را براى آنها ميكنم . دست برداشت و چند دعا نموده گفت : الساعه الساعه . ناگهان تكه تكه‌هاى ابر سايه بر جلو غار انداخت هر ابرى مىآمد ميگفت : سلام عليك اى دوست و حجت خدا جواب ميداد : عليك السلام و رحمه اللَّه و بركاته اى ابر شنوا و مطيع . مىپرسيد كجا ميروى جواب ميداد بفلان سرزمين ، ميپرسيد مأمور رحمتى يا غضب . ميگفت : براى رحمت يا غضب و ميرفت . تا ابرى نيكو و درخشان آمد سلام كرد . آن آقا جواب داد پرسيد كجا ميروى ؟ گفت : بطالقان پرسيد براى رحمت يا غضب . گفت رحمت . فرمود :