تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 1 » صورتش را به حالت اول برگرداند فرمود : مبادا چنين كارى را دو مرتبه بكنى . عرض كردند : آقا مگر چه كرده ؟ فرمود : بايد خودش بگويد . از خودش پرسيدند گفت : من هوو داشتم مشغول نماز بودم خيال كردم شوهرم با او است صورت برگرداندم تا آنها را تماشا كنم ديدم آن زن تنها نشسته شوهرم آنجا نيست صورتم به همان حالت ماند . مناقب شهر آشوب - ج 3 ص 418 - خالد سمان گفت : هارون الرشيد مردى بنام على بن صالح طالقانى را خواست . به او گفت : تو مدعى هستى كه ابر ترا از چين بطالقان برده . گفت : بلى . پرسيد چطور . گفت : كشتى ما در امواج خروشان دريا شكست سه شبانه‌روز روى تخته پاره‌اى در دل امواج بودم ناگهان موجى مرا به داخل خشگى برد ديدم ناحيه‌اى سبز و خرم و جويبار درختهاى زيادى است . زير سايه درختى بخواب رفتم ، ناگهان در خواب صداى وحشتناكى شنيدم از ترس بيدار شدم ديدم دو حيوان شبيه به اسب با هم جنگ ميكنند نمىتوانم بگويم چطور بودند همين كه مرا ديدند داخل دريا شدند . در اين موقع پرنده‌اى عظيم را ديدم كه كنار غارى نزديك كوه به زمين نشست خود را پشت درختها پنهان كردم تا نزديك آن پرنده رسيدم ميخواستم او را از نزديك ببينم همين كه مرا ديد پرواز كرد منهم از پى او دويدم . نزديك غار كه رسيدم صداى تسبيح و تهليل و تكبير و تلاوت قرآن شنيدم جلو رفتم يكنفر از درون غار صدا زد على بن صالح طالقانى داخل شو خدا ترا رحمت كند داخل شده سلام كردم شخصى بزرگوار و با جلالت و خوش قد قامت ديدم كه تنومند بود و جلو سرش مو نداشت چشمهاى درشتى داشت جواب سلامم
هامش
( 1 ) سوره رعد آيه 11 خداوند نعمت مردم را تغيير نميدهد ، مگر اينكه آنها وضع خود را عوض كنند .