از طواف آمدم با او صحبت كردم مردى فهميده بود .
گفت : مرا خدمت موسى بن جعفر ببر دستش را گرفته از امام اجازه خواستم اجازه فرمود : همين كه چشمش به او افتاد فرمود : يعقوب ديروز وارد شدى بين تو و برادرت در فلان محل اختلاف شد بطورى كه به يكديگر ناسزا گفتيد ولى متوجه باش اين روش من و پدران ارجمندم نيست ، و هرگز كسى را بچنين كارى دستور نميدهم ، از خداى يكتا بترس بين شما دو نفر با مرگ جدائى نيافتد برادرت قبل از اينكه به وطن برسد در همين سفر خواهد مرد . تو نيز از كارى كه كردى پشيمان خواهى شد ، بواسطه اين قطع خويشاوندى كه كرديد خدا عمر شما را كوتاه كرد .
يعقوب عرضكرد : آقا مرگ من چه وقت است ؟ فرمود : اجل تو نيز فرا رسيده بود ولى مهربانى كه در فلان محل نسبت بعمهات روا داشتى بيست سال بر عمر تو افزود .
يعقوب بعدها مرا ديد به مكه آمده بود . گفت : برادرم در همان سفر به خانواده خود نرسيد در بين راه مرد او را دفن كرديم .
رجال كشى - ص 280 - اخطل كاهلى از عبد اللَّه بن يحيى كاهلى نقل كرد كه گفت : به حج رفتم خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيدم ، به من فرمود : امسال هر چه مىتوانى كار نيك انجام ده كه اجلت نزديك شده شروع بگريه كردم فرمود :
چرا گريه ميكنى ؟
گفتم : آقا خبر مرگ مرا دادى . فرمود : بشارت باد ترا كه از شيعيان ما هستى و سعادتمند خواهى بود . اخطل را وى حديث گفت : چيزى نگذشت كه عبد اللَّه از دنيا رفت .
كافى : محمّد بن حسين گفت : يكى از اصحاب نامهاى نوشت براى موسى بن جعفر راجع به نماز خواندن بر روى شيشه گفت : وقتى نوشتهام منتهى به اين قسمت شد با خود گفتم شيشه از چيزهائى است كه از زمين خارج مىشود نبايد اين را
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢