رجال كشى - عبد اللَّه بن مغيره گفت : من واقفى مذهب بودم با همان عقيده حج گزاردم به مكه كه رسيدم در دلم چيزى گذشت چنگ بملتزم زده گفتم : خدايا تو ميدانى من در جستجوى واقعيت هستم و منظورى ندارم خدايا مرا به راه راست هدايت فرما . بدلم چنين گذشت كه خدمت حضرت رضا عليه السّلام برسم .
وارد مدينه شدم و بدر خانه امام رفتم بغلام گفتم به آقايت بگو مردى عراقى بر در خانه است صداى على بن موسى الرضا عليه السّلام را شنيدم فرمود : داخل شو عبد اللَّه ابن مغيره ! وارد شدم ، همين كه چشمش به من افتاد فرمود : خدا دعايت را مستجاب كرد و تو را هدايت نمود گفتم : شهادت مىدهم كه تو حجت خدا و امين او در ميان خلقى .
رجال كشى : يزيد بن اسحاق شعر كه از مدافعترين اشخاص نسبت بمذهب واقفه بود گفت : روزى برادرم محمّد با من بخصومت پرداخت او خودش امامى بود .
بين ما خيلى صحبت شد تا بالاخره به او گفتم : اگر واقعا على بن موسى الرضا عليه السّلام امام است از او درخواست كن دعا كند تا من بمذهب شما درآيم .
محمّد به من گفت : خدمت حضرت رضا رسيدم ، عرض كردم : فدايت شوم ! من برادرى دارم كه بزرگتر از من است او معتقد است كه پدرت زنده است من خيلى با او مناظره ميكنم روزى به من گفت : از امام خود بخواه اگر واقعا امام است دعا كند منهم بمذهب شما در آيم . من مايلم براى او دعا بفرمائيد .
امام عليه السّلام رو به قبله كرده شروع بدعا كردن نمود سپس فرمود : خدايا ! گوش و چشم و دلش را بگير و او را بحقيقت راهنمائى كن اين دعا را ميكرد در حالى كه دست راست خود را به آسمان بلند كرده بود وقتى برادرم از خدمت حضرت رضا عليه السّلام برگشت گفت : كه چه شده به خدا قسم طولى نكشيد كه معتقد بامامت حضرت رضا و مذهب حق شدم .
رجال كشى : ابو خالد سجستانى پس از فوت حضرت موسى بن جعفر جزو واقفى مذهبان شد بعد كه بعلم نجوم خود مراجعه كرد يقين بمرگ موسى بن جعفر
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٠