تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
عليه السّلام نمود از مذهب خود دست كشيد بر خلاف دوستان خويش . رجال كشى : حسين بن عمر بن يزيد گفت : خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم در حالى كه بامامتش مشكوك بودم همسفر من در راه مردى بنام مقاتل بن مقاتل بود كه معتقد بامامت حضرت رضا عليه السّلام بود در ميان كوفه كه بوديم به او گفتم عجله كردى در اين مورد گفت : من دليل دارم . حسين گفت : به حضرت رضا عرضكردم پدرت از دنيا رفت ؟ فرمود : آرى به خدا او در مقام پيامبر اكرم و امير المؤمنين عليه السّلام است اگر پدرم زنده مىبود چه كسى از من بيشتر خوشحال بود ؟ سپس فرمود : خداوند تبارك و تعالى ميفرمايد :
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
اينها كسانى هستند كه عارف بمقام امامت هستند موقعى كه آشكار مىشود . بعد فرمود : رفيقت چه مىكند عرضكردم منظور شما كيست فرمود مقاتل بن مقاتل مردى كه صورت دراز و ريش بلند و وسط بينىاش برآمده است فرمود : من نه او را ديده‌ام و نه پيش من آمده ولى مردى با ايمان و حقيقت‌جو است قدرش را بدان . من از خدمت امام عليه السّلام خارج شدم و به محل خود برگشتم ديدم مقاتل خوابيده او را بيدار كردم . گفتم يك بشارت خوبى برايت دارم ولى نمىگويم تا صد مرتبه خدا را ستايش و حمد كنى صد مرتبه حمد و ستايش كرد بعد جريان را برايش گفتم . توضيح : بىاساس بودن مذهب واقفه بدليل مطالبى كه در جلدهاى امامت قبلا ذكر شد و در جلدهاى ديگر نيز ذكر مىشود علاوه بر اينها دليل ديگر منقرض شدن و از بين رفتن اين مذهب است اگر مذهبى واقعى مىبود چنانچه در محل خود ثابت شد نبايد منقرض گردد .