فرمود : على بن الحسين كجا بود او كه در زندان ابن زياد بسر مىبرد . گفت :
بطورى كه آنها متوجه نشدند خارج شد امر غسل و كفن و دفن پدر خويش را بپايان رسانيد ، آنگاه برگشت .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : در صورتى كه ممكن باشد براى على بن الحسين عليه السّلام بيايد بكربلا و كار دفن و كفن پدر را انجام دهد براى امام وقت نيز امكان دارد كه وارد بغداد شود و متصدى كفن و دفن پدر گردد باز به محل خود مراجعت نمايد با اينكه در زندان و اسارت هم بسر نمىبرده .
على گفت : ما روايت داريم كه امام تا از دنيا نرفته فرزند و جانشين خود را مىبيند . فرمود : در اين مورد حديث ديگرى نيز نداريد گفت : نه فرمود : چرا به خدا قسم روايت داريد كه مگر قائم با اينكه شما معنى آن را نميدانيد كه چرا گفته شده ؟ على گفت : آرى به خدا در آخر اين حديث هست . فرمود : واى بر تو چگونه جرأت پيدا كردى مقدارى از حديث را قطع كردى فرمود : پيرمرد از خدا بترس از آنها كه مانع پيشرفت دين خدا هستند نباش .
رجال كشى : ابن ابى سعيد مكارى خدمت حضرت رضا رسيده عرضكرد :
در خانهات را باز گذاشتهاى و بمردم فتوى ميدهى ؟ پدرت چنين نميكرد . فرمود :
من از جانب هارون ناراحتى نخواهم ديد آنگاه فرمود : خدا دلت را تاريك كند و فقر وارد خانهات گرداند . نميدانى خداوند بمريم وحى كرد كه در شكم پيامبرى دارى ، عيسى براى او متولد شد . مريم از عيسى و عيسى از مريم است ، من از پدرم و پدرم از من است .
عرضكرد : من سؤالى ميخواهم از شما بكنم . فرمود : گمان نميكنم از من بشنوى تو امامت مرا قبول ندارى ولى سؤال كن .
گفت : مردى هنگام وفات گفته است هر غلام و كنيزى از قديم دارم آزاد است در راه خدا ، ولى آنها كه قديمى نيستند آزاد نخواهند بود . فرمود : واى بر تو مگر اين آيه را نخواندهاى :
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
هر چه را قبل از شش ماه داشته آزاد است و آنها قديمى هستند ولى غلام