رجال كشى : اسماعيل بن سهل گفت : يكى از اصحاب حديث كرد مرا ولى تقاضا كرد اسمش را نبرم ، گفت : خدمت حضرت رضا بودم على بن ابى حمزه و ابن سراج و ابن مكارى وارد شدند . ابن ابى حمزه گفت : پدرت چه شد ؟
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : از دنيا رفت . گفت مرد ؟ فرمود : بلى گفت بچه كس وصيت كرد ؟ فرمود : به من گفت شما امام هستى و اطاعت از شما واجب است ؟ فرمود آرى .
ابن سراج و ابن مكارى گفتند : به خدا سوگند مثل اينكه خداوند به تو اطمينان داده كه هارون زيانى بجانت نميرساند فرمود : واى بر تو چه اطمينانى دارم تو مايلى بروم ببغداد بهارون بگويم من امام هستم و فرمانبردارى از من واجب است به خدا چنين تكليفى ندارم . اين حرف را هم كه زدم بواسطه اين بود كه ميدانستم بين شما اختلاف است و عقائد مختلفى پيدا كردهايد نخواهم راز شما پيش دشمنانتان فاش گردد . ؟
ابن ابى حمزه گفت : مطلبى را آشكارا گفتى كه هيچ يك از آباء كرامت چنين نميگفتند و آشكارا ابراز نمىنمودند ( مسأله امامت ) . فرمود چرا به خدا سوگند بهترين آباء گرامم حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله همين طور آشكارا فرمود ، وقتى خداوند دستور داد كه خويشاوندان نزديك خود را دعوت كن . چهل نفر از بستگان و خويشاوندان خود را جمع كرده فرمود : من پيامبر خدايم كه مأمور راهنمائى شما شدهام ، از همه بيشتر عمويش ابو لهب تكذيب ميكرد و مردم را عليه او ميشورانيد پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به آنها فرمود :
اگر مرا خدشه و آسيبى نتوانستيد برسانيد من پيامبر هستم اين اولين معجزه ايست كه از نبوت خويش آشكار ميكنم . منهم ميگويم : اگر هارون مرا خدشهاى وارد كرد امام نيستم اين اولين معجزهى من باشد در باره امامت .
على گفت : ما از آباء كرامت روايت داريم كه عهدهدار غسل و كفن امام نميشود مگر امامى مانند خودش ، فرمود : بگو ببينم حسين بن على امام بود يا نه ؟
گفت : امام بود پرسيد چه كسى عهدهدار غسل و كفن او گرديد ؟ گفت : على بن الحسين
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤٧