تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
به آنها حمله كرد چنان آنها را در هم كوبيد كه بيشتر ياران حسين كشته شدند ، سپاه بنى عباس حسين را صدا ميزدند و امان بر او عرضه ميداشتند . او ميگفت : من امان نميخواهم حمله كرد تا كشته شد . سليمان بن عبد اللَّه بن حسن و عبد اللَّه بن ابراهيم بن حسن نيز با او كشته شدند . يك تير به چشم حسن بن محمّد خورد تير را همانطور گذاشت و با كمال مردانگى به پيكار پرداخت بالاخره او را امان دادند ولى بعد كشتند . سپاه سرها را پيش موسى و عباس آوردند . گروهى از فرزندان امام حسن و امام حسين نيز حضور داشتند از هيچ كدام چيزى نپرسيدند مگر از موسى بن جعفر كه موسى و عباس رو بموسى بن جعفر عليه السّلام نموده گفتند اين سر حسين است ؟ ! فرمود : آرى
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
به خدا قسم مردى پاك نهاد و مسلمانى نيكوكار كه پيوسته روزه‌دار بود و امر بمعروف و نهى از منكر ميكرد از دنيا رفت ، كسى در ميان خويشاوندانش چون او يافت نميشد . اما موسى و عباس در جواب موسى بن جعفر عليه السّلام هيچ اعتراضى نكردند . اسيران را پيش هادى خليفه عباسى بردند دستور داد آنها را بكشند و در همان روز خودش از دنيا رفت . روايت شده از گروهى كه وقتى هنگام فوت محمّد بن سليمان شد شروع كردند او را تلقين بشهادت اسلام «
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ *
و محمّد رسول اللَّه » دادن ولى او بجاى گواهى دادن اين شعر را بيعت ميخواند :
الا يا ليت امى لم تلدنى و لم اكن * لقيت حسينا يوم فخ و لا الحسن
« 1 » پيوسته اين شعر را تكرار كرد تا مرد . در عمدة الطالب و معجم البلدان از ابو نصر بخارى از حضرت جواد نقل مىكند كه فرمود پس از جريان كربلا كشتارى ناگوارتر براى ما خانواده از وقايع فخ نبود . كافى : ج 1 ص 366 - عبد اللَّه بن ابراهيم جعفرى گفت : يحيى بن عبد اللَّه نامه‌اى براى موسى بن جعفر عليه السّلام به اين مضمون نوشت : من خودم و ترا سفارش ميكنم بپرهيز
هامش
( 1 ) اى كاش مادر مرا نزائيده بود كه حسين و حسن را در روز فخ ملاقات نميكردم .