تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
بِالنَّفْسِ
هارون الرشيد گفت به به خدا خيرت دهد يك بدره زر به او داد مرد عرب گفت : بچه جهت اين كيسه زر را به من ميدهى بواسطه سخن گفتن يا سؤال نمودن گفت بواسطه توضيح دادن و سخن . عرب گفت : من نيز يك مسأله از تو مىپرسم اگر جواب دادى اين كيسه زر مال خودت باشد در اين مكان شريف آن را صدقه بده اگر جواب ندادى يك بدره ديگر به آن اضافه ميكنى تا بين تنگدستان قبيله خود تقسيم كنم امر كرد بدره ديگرى بياورند آنگاه بگفت هر چه ميخواهى بپرس . مرد عرب گفت : بگو ببينم خنفساء « 1 » به بچه‌اش دانه ميدهد يا شير ! هارون خشمناك شده گفت : بايد از مثل من چنين سؤالى بكنى ؟ مرد عرب گفت : شنيدم از كسى كه از پيامبر اكرم شنيده بود كه فرمود : هر كس رهبر مردم شود به او آنقدر عقل ميدهند باندازه‌ى تمام مردم ، تو پيشواى اين مردم هستى لازم است كه هر سؤالى از امور دينى و واجبات از تو بپرسند جواب بدهى ، اكنون جواب اين سؤال را ميدانى يا نه ؟ هارون گفت : نه ، توضيح بده آنچه از من سؤال كردى و دو كيسه زر را بگير فرمود : خداوند تبارك و تعالى وقتى زمين را آفريد جنبنده‌هائى در زمين بوجود آورد كه معده و خون ندارند آنها را از خاك آفريد و خوراك آنها نيز از همان خاك است وقتى جنبنده از مادر بوجود آمد نه او را شير مىدهد و نه دانه ، زندگى او از خاك است . هارون گفت : به خدا قسم كسى دچار چنين سؤالى تاكنون نشده مرد عرب دو بدره را گرفت و خارج شد چند نفر از پى او رفتند و از اسمش سؤال كردند متوجه شدند موسى بن جعفر بن محمّد عليه السّلام است . بهارون اطلاع دادند گفت : به خدا قسم بايد درخت نبوت داراى چنين شاخ و برگى باشد . شريف مرتضى در غرر مينويسد : كه ايوب هاشمى گفت : شخصى بنام نفيع
هامش
( 1 ) يك نوع سوسك است كه در بيابان زير فضله اسب يا الاغ بوجود مىآيد كه جعل مىنامند .