دستور ميداد كه هر وقت موسى بن جعفر عليه السّلام از پيش او خارج شد آن جناب را بكشند هر وقت غلامان چنين تصميمى ميگرفتند چنان ترس و وحشت آنها را فرا ميگرفت كه جرات جسارت نداشتند چون اين كار چندين مرتبه تكرار شد هارون دستور داد مجسمهاى بسازند و براى او صورتى شبيه موسى بن جعفر عليه السّلام قرار دهند وقتى غلامان مست باده ناب ميشدند به آنها دستور ميداد اين مجسمه را با كارد تكه تكه كنند اين كار را نيز پيوسته ميكردند . يك روز همه آنها را در محلى جمع كرد همه مست بودند ، حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام را نزد آنها فرستاد چشم آنها كه بموسى بن جعفر عليه السّلام افتاد مانند همان مجسمه به او حمله كردند .
امام عليه السّلام كه تصميم آنها را ديد شروع كرد با ايشان به زبان محلى خودشان با زبان خزرى و تركى صحبت كردن كاردها را از دست خود انداختند و به قدمهاى موسى بن جعفر عليه السّلام افتاده شروع ببوسيدن و عذرخواهى نمودند و تا منزل موسى بن جعفر او را مشايعت كردند .
وقتى مترجم از آنها جريان را پرسيد گفتند : هر سال اين مرد پيش ما مىآيد كارهاى ما را روبراه مىكند و از يك ديگر ما را راضى مىكند ما بوسيله او از خدا طلب باران ميكنيم در قحطسالى ، هر گاه پيشآمدى براى ما بشود به او پناهنده ميشويم . با آنها قرار بست كه ديگر چنين دستورى بايشان ندهد ، برگشتند .
مناقب : حكايت شده كه يكى از خلفاء مريض شد بختيشوع نصرانى از معالجه او عاجز گرديد مقدارى از باران خشك شده در زمين را گرفت و با دوائى آن را آب كرد ، بعد مقدارى آب در دوائى ريخت و گفت : اين نهايت قدرت طب و پزشكى است ديگر چارهاى ندارد جز اينكه شخصى را پيدا كنى كه دعايش مستجاب باشد برايت دعا كند .
خليفه موسى بن جعفر عليه السّلام را خواست آن جناب را آوردند در بين راه صداى زمزمه دعاى ايشان را شنيد ، دعا كرد خداوند او را شفا داد . خليفه گفت : تو را به حق جدت محمّد مصطفى بگو چه دعا كردى . فرمود : گفتم :
« اللهم كما أريته ذل
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٥