تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
گفتم يا امير المؤمنين مگر اين امتيازها همه مخصوص شما نيست . گفت : من پيشواى مردم هستم به زور و جبر در ظاهر ولى موسى بن جعفر امام واقعى است به خدا قسم پسرم ! او بمقام پيغمبر از من و تمام مردم شايسته‌تر است اگر تو كه فرزندم هستى در مقام خلافت با من سر نزاع داشته باشى سر از پيكرت برميدارم سلطنت نازا است ( و ملاحظه خويشاوندى را ندارد ) . هنگام حركت از مدينه به مكه دستور داد كيسه‌اى سياه كه در آن دويست دينار بود آوردند بفضل بن ربيع گفت اين كيسه را براى موسى بن جعفر ببر به او بگو امير المؤمنين ميگويد فعلا وضع مالى ما خوب نيست به زودى جبران خواهيم كرد در آينده ، من از جاى حركت كرده گفتم يا امير المؤمنين بفرزندان مهاجر و انصار و سائر قريش و بنى هاشم و كسانى كه حسب و نسب آنها را نمىشناسى پنج هزار دينار و كمتر از آن ميدهى بموسى بن جعفر با آن احترام كه روا داشتى دويست دينار ميدهى كمترين بخششى كه تاكنون به اشخاص نموده‌اى گفت : ساكت باش بىمادر اگر آنچه تعهد كردم به او بپردازم از او در امان نخواهم بود كه فردا با صد هزار شمشيرزن از پيروان و شيعيانش بر سر من نتازد تنگدستى او و فاميلش براى من و شما بهتر است از اينكه دست ايشان باز باشد . مخارق نوازنده كه اين وضع را مشاهده كرد خيلى ناراحت شد از جاى حركت كرده گفت يا امير المؤمنين اكنون كه من وارد مدينه شده‌ام بيشتر اهالى مدينه از من درخواست كمك دارند اگر خارج شوم و به آنها چيزى ندهم نخواهند فهميد كه امير المؤمنين چقدر به من عنايت دارد و مقام مرا نزد شما متوجه نميشوند دستور داد به او ده هزار دينار بدهند گفت : اين مبلغ را بين اهل مدينه تقسيم ميكنم قرضى نيز دارم كه بايد بپردازم ده هزار دينار هم براى قرضش پرداخت .