تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
آنها فاصله است به يكديگر نميرسند حرفهاى آنها را گوش ميدهد در اين موقع متوجه من شد فرمود از چه وقت اينجا آمده‌اى ؟ گفتم : از وقتى با عجله از خواب حركت كردى ترسيدم از پى شما آمدم . فرمود : صحبت را نشنيدى ؟ گفتم : چرا . فردا صبح آن دو غلام را بيك شهر و دو كنيز را به شهر ديگرى فرستاد و آنها را فروخت . خرايج - ص 253 - روايت شده كه مهدى خليفه عباسى دستور داد چاهى نزديك قبر عبادى بكنند كه حجاج از آب آن استفاده نمايند بيش از صد قامت حفر كردند در بين حفر كردن ناگهان روزنه بزرگى باز شد كه از داخل آن هوا خارج ميشد بسيار گود و تاريك ، بادى كه خارج ميشد صدائى داشت . دو نفر را داخل آن كردند وقتى خارج شدند رنگشان پريده بود گفتند در آنجا هوا بود و منزلهائى كه در آنها مردان و زنانى قرار داشتند و چهارپايانى از قبيل شتر و گاو و گوسفند نيز بود بهر كدام دست ميزديم از هم ميپاشيدند ، از علما پرسيدند هيچ كدام نتوانستند جواب بدهند . روزى حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام پيش مهدى رفت از آن جناب سؤال كرد فرمود : آنها اصحاب احقاف باقيمانده قوم عاد هستند كه زمين آنها را با خانه‌هايشان فرو برد و آنچه آن دو مرد ديده بودند امام نيز توضيح داد .