تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
در همين موقع ديدم او نيز شروع به سوختن كرد . از همان آتش برادرش پيكر او را نيز فرا گرفت روى زمين افتاد در همين موقع كه از كار او در شگفت بودم شخص سومى آمد سلام كرد جواب دادم . گفت دو نفر با اين مشخصات نديده‌اى ؟ گفتم چرا ولى جريان را به او نگفتم كه باز مثل برادرش به جنگ با من برخيزد . گفتم بيا تا آنها را به تو نشان دهم . او را آوردم پهلوى آن دو به زمين نگاه كرد كه دود از آن بر مىخاست گفت اين چيست ؟ جريان را برايش گفتم . گفت به خدا قسم اگر دو برادرم گواهى دهند به راستى تو ، من پيرو تو خواهم شد و گر نه با تو به جنگ مىپردازم . فرياد برداشت دانيال ! اين شخص راست مىگويد ؟ گفت آرى اى هارون او را تصديق كن گفت : اشهد ان عيسى بن مريم روح الله و كلمة الله و عبده و رسوله . گفتم خداى را سپاس كه تو را هدايت نمود گفت من و تو در راه خدا برادر مىشويم من داراى زن و فرزند و ثروتى هستم و گر نه با تو به سياحت مىپرداختم اما طاقت فراق آنها را ندارم اميد دارم خداوند به واسطه آنها به من در قيامت اجر و مزدى بدهد شايد هم بروم آنها را بياورم و نزديك دير تو ساكن شوم . از پيش من رفت و چند شب فاصله شد و شبى آمد و فرياد زد ديدم با زن و بچه و گوسفندهايش آمده در همين نزديكى خيمه‌اى زد . پيوسته در دلهاى شب پيش او مىرفتم و به ملاقاتش بهره‌مند بودم و واقعا برادر خوبى براى من بود . يك شب گفت من در تورات چيزى را خوانده‌ام وقتى بيان كرد ديدم صفات پيامبر شما محمد مصطفى است صلى الله عليه و آله گفتم من مشخصات او را در تورات و انجيل ديده‌ام و ايمان به او آورده‌ام . به او انجيل آموختم و مشخصات پيامبر صلى الله عليه و آله را در انجيل برايش خواندم ما هر دو به او ايمان آورديم و دوستش مىداشتيم و آرزوى ديدارش را داشتيم . مدتى به همين وضع زندگى كرد و بهترين شخص بود و با او انس داشتم از مقامات او اين بود كه براى چرانيدن گوسفندان خود خارج مىشد و در سرزمين خشك و بىعلف گوسفندهاى خود را نگه مىداشت ولى به زودى سرسبز و خرم مىشد وقتى باران مىآمد گوسفندان خود را جمع مىكرد اطراف خيمه و