تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
ميان شما باشد وقتى اين دو چيز از ميان شما رفت ديگر بجز شهادتين چيزى برايتان باقى نمىماند لا إله الا الله و محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله . در چنين موقعى قيامت شما و ديگران به پا مىخيزد و هنگام وعده فرا مىرسد و قيامت بر شما ملت مسلمان به پا خواهد شد زيرا آخرين امت هستيد به شما دنيا تمام و رستاخيز شروع مىشود . خالد گفت اين مطالب را پيامبرمان به ما فرموده اينك از عجيبترين چيزى كه مشاهده كرده‌اى در اين دير از وقتى سكونت گزيده‌اى براى ما نقل كن . گفت بيشمار عجايب و افراد ديده‌ام خالد گفت بعضى از آنها را براى ما بگو . گفت بسيار خوب من در دل شب از دير خارج مىشدم براى وضو گرفتن كنار آبگيرى كه در دامنه اين كوه است و مقدارى آب نيز با خود برمىداشتم و به دير مىبردم در بين دو نماز مغرب و عشاء مىرفتم و كنار آبگير به استراحت مىپرداختم يك شب كنار آبگير بودم كه مردى آمد و سلام كرد جوابش را دادم . گفت از اينجا گروهى كه داراى گوسفند بودند ردّ نشدند و آنها را نديدى ؟ گفتم نه . گفت گروهى از اعراب به يك گله گوسفند برخوردند كه غلام من آنها را مىچرانيد غلام و گوسفندها را پيش انداخته و برده‌اند . گفتم تو كيستى ؟ گفت من مردى از بنى اسرائيلم . پرسيد دين تو چيست ؟ گفتم تو چه دين دارى ؟ جواب داد من يهودى هستم . گفتم من هم نصرانى هستم و روى از او برگردانيدم . گفت شما خطا كرده‌ايد و داخل اين دين شده‌ايد و راه درست را رها كرده‌ايد پيوسته با من بحث مىكرد به او گفتم بيا دستهاى خود را برداريم و نفرين كنيم هر كدام بر باطل بود از خدا بخواهيم آتشى فرود آيد و او را فرا گيرد . دست برداشتيم اما هنوز دعاى ما تمام نشده بود كه ديدم آتش پيكر او را فرا گرفته و از زمين شعله بر مىخيزد . طولى نكشيد كه مردى آمد و سلام داد . جوابش را دادم . گفت شخصى را با اين نام و نشان مشاهده نكردى ؟ گفتم چرا . جريان را برايش نقل كردم گفت دروغگو تو برادر مرا كشته‌اى او مسلمان بود شروع كرد به ناسزا گفتن من با سنگ از او دفاع مىكردم او هم به من و عيسى مسيح ناسزا مىگفت و هر كس به دين عيسى بود
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 62 | العلامة المجلسي / موسى خسروى