تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
امير المؤمنين عليه السلام تبسمى نمود از ناتوانى ما ، جلو سنگ آمد و با هر دو دست آن را گرفت مثل يك توپ از جاى كند ناگاه ديديم زير آن چشمه‌اى صاف است كه از سفيدى به يك نقره صيقلى مىنمود فرمود اينك بياشاميد و هر چه مىخواهيد آب برداريد بعد مرا آگاه كنيد . سهل گفت آب آشاميديم و برداشتيم بعد خدمت آن جناب رسيديم على عليه السلام به جانب چشمه به راه افتاد بدون ردا و كفش ، سنگ را با دست از جاى برداشت و آن را گذاشت به دهان چشمه و با دست خاك بر روى آن ريخت همه اين جريانها را آن راهب مشاهده مىكرد نزديك ما ايستاده بود و سخن ما را مىشنيد از دير خود به زير آمد و گفت رهبر شما كجا است او را خدمت على عليه السلام برديم گفت اشهد ان لا إله إلا الله و أنّ محمدا رسول الله و گواهى مىدهم كه تو وصى محمد صلى الله عليه و آله هستى قبلا خدمت شما سلام رساندم و هم از طرف دوستم با يك سپاه در فلان تاريخ . گفتم يا امير المؤمنين اين همان راهبى است كه خدمتتان عرض كردم « 1 » كه سلام او و دوستش را به شما رساندم و جريان روزى كه خالد از آنجا رد شده بود به ياد آورد . على عليه السلام فرمود از كجا فهميدى من وصى پيامبر اسلام هستم . گفت پدرم به من اطلاع داد او هم به قدر من عمر كرده بود او از پدرش و او از جدش نقل كرد از كسى كه به همراه يوشع بن نون وصى موسى به جنگ آمده بود و چهل سال با ستمگران بعد از موسى جنگ كرد او نيز از همين محل گذشته بود و تشنه شده بودند شكايت به يوشع نمودند گفت نزديك شما چشمه آبى است كه آدم آن را بيرون آورده . يوشع كنار محل چشمه آمد و سنگ را از روى آن برداشت آب آشاميد و يارانش همه سيراب شدند بعد سنگ را به جاى خود نهاد و به ياران گفت اين سنگ را بر نمىدارد مگر پيامبر يا وصى پيامبر . چند نفر از ياران يوشع عقب ماندند و بعد از
هامش
( 1 ) شيخ مفيد اين جريان را در ارشاد صفحه 178 ذكر نموده و جريان ورود به صفين و جريان راهب را نقل كرده و كندن سنگ و ظهور چشمه و اسلام راهب را ذكر كرده نوشته است جريان آنچنان مشهور شد كه شعراء شعرها در اين رابطه سرودند .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 65 | العلامة المجلسي / موسى خسروى