كجا است ؟ ما او را پيش خالد بن وليد آورديم . سلام كرد خالد جوابش را داد پير مردى كهنسال بود .
خالد گفت چند سال دارى ؟ جواب داد دويست و سى سال . پرسيد چند سال است در اين دير زندگى مىكنى ؟ گفت شصت سال . سؤال كرد تاكنون كسى را ديدهاى كه او عيسى را ديده باشد ؟ گفت آرى دو نفر را ديدم كه هر دو عيسى را ديده بودند . پرسيد آنها به تو چه گفتند ؟ جواب داد يكى از آن دو گفت عيسى بنده خدا و پيامبر او و روح و كلمه خدا است كه به مريم القاء نموده عيسى مخلوق است نه خالق . سخنش را پذيرفتم و تصديق نمودم ديگرى گفت عيسى خدا است اما او را تكذيب نمودم و لعنتش كردم .
خالد گفت واقعا تعجب است كه دو نفر هر دو عيسى را ديده باشند و بر خلاف هم سخن بگويند . راهب گفت آن يكى پيرو هواى نفس خويش گرديد و اعمال زشت خويش را به اغواى شيطان نيك انگاشت اما ديگرى پيرو حق شد خداوند او را هدايت نمود .
پرسيد انجيل خواندهاى ؟ جواب داد آرى گفت تورات چطور جواب داد چرا .
گفت پس به موسى ايمان دارى ؟ جواب داد آرى . خالد گفت مايل نيستى كه مسلمان شوى و گواهى به رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله بدهى ؟ گفت من به او قبل از تو ايمان آوردهام گرچه سخنش را نشنيده بودم و او را نديدهام گفت پس تو اكنون ايمان به او مىآورى و به دستوراتش ؟ جواب داد چگونه ايمان نياورم با اينكه نام او را در تورات و انجيل خواندهام و موسى و عيسى به آمدنش بشارت دادهاند . گفت پس چرا در اين دير سكونت اختيار كردهاى . گفت كجا بروم پيرمردى كهنسال و افتاده هستم ديگر عمرى از من باقى نمانده كه به مردم بپيوندم . شنيده بودم شما مىآئيد انتظار آمدنتان را داشتم كه سلام نمايم و اعلام كنم كه من پيرو ملت شمايم .
پرسيد پيامبر شما چه شد ؟ جواب داد از دنيا رفت . پرسيد تو وصى او هستى ؟
گفت نه ولى وصى او يكى از خويشاوندانش هست كه از ياران و صحابه او بوده .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٠