كافر و مشرك و در بهشت خواهد بود نه در جهنم اين آيه همان مطلب را بيان مىكند
فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ
است . نامه را بست و به پيك داد و روانه شد . قيصر پس از قرائت جواب ، اسيران را آزاد نمود ساكنين مملكت خود را به اسلام دعوت نمود .
نصرانيان اعتصاب نمودند و تصميم كشتن او را گرفتند .
همه آنها را جمع كرد و گفت مردم من مىخواستم شما را بيازمايم و آنچه ابراز داشتم براى اين بود كه ببينم شما چگونه هستيد اينك كه آزمايش نمودم خدا را سپاسگزارم نصرانيان آرام گرفتند و اطمينان يافتند . گفتند ما نيز همين طور در باره تو گمان داشتيم . قيصر اسلام خود را پنهان كرد تا از دنيا رفت او به ياران نزديك و كسانى كه به آنها اعتماد داشت مىگفت عيسى بنده خدا و رسول او و كلمه خدا است كه به گريبان مريم القا نموده و روح از اوست و محمد صلى الله عليه و آله پس از عيسى پيامبر به حق است .
عيسى بشارت ظهور او را به ياران خود داده و مىگفت هر كس از شما او را درك كرد اسلام مرا به او برساند او برادر من و بنده خدا و پيامبر اوست و با دين اسلام از دنيا رفت .
وقتى قيصر از دنيا رفت جريان او را به هرقل اطلاع دادند گفت اين مطلب را پنهان نمائيد و انكار كنيد و اقرار به چنين چيزى نكنيد كه اگر مطلب آشكار شود پادشاه عرب طمع به مملكت ما مىاندازد كه شخصيت ما از بين مىرود و نابود مىشويم هر كدام از خواص قيصر و خدمتكاران و خانوادهاش چنين عقيدهاى دارند او را پنهان بداريد .
هرقل اظهار نصرانيت نمود و نفوذى پيدا كرد . پايان حديث (
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ *
) .
از همان كتاب ارشاد به اختلاف سند : سهل بن حنيف انصارى گفت ما با خالد بن وليد در مأموريتى مىرفتيم رسيديم به دير يك نصرانى بين شام و عراق .
راهب از دير سر برآورده گفت شما كه هستيد ؟ گفتيم مسلمانيم از امت محمد صلى الله عليه و آله . از جايگاه خود خارج شد و به جمع ما پيوست پرسيد رهبر شما