حالات ديگرى كه موجود است در مخلوقات و احتياجى به اثبات آن نداريم .
گفت شما نيز او را محدود كردى چون وجودش را ثابت كردى . حضرت صادق فرمود : من او را محدود نكردم ( كه مىگويم چنين و چنان است و كيفيت برايش ثابت كنم ) فقط وجودش را اثبات نمودم ( كه هست ) زيرا حد فاصل و درجهاى بين اثبات و نفى وجود ندارد « 1 » .
گفت آيا خدا داراى ماهيت و شخصيت و حقيقت است ؟ فرمود : آرى ، زيرا چيزى وجود نخواهد داشت مگر اينكه داراى شخصيت و ماهيت باشد .
گفت پس داراى كيفيت نيز هست ؟ فرمود : نه ، كيفيت يك حالت و چگونگى است كه مربوط به صفت است ( نه حقيقت ذات ) و هر چه كيفيت داشت بايد احاطه شود و به تصور درآيد به ناچار بايد خدا را خارج از دو حد تعطيل و تشبيه نمود زيرا كسى كه بگويد نيست منكر او شده و خدائيش را نپذيرفته ( حد تعطيل ) و هر كس او را تشبيه به ديگرى نمايد وجودش را داراى صفت مخلوقات نموده كه آنها شايسته خدائى نيستند .
بايد ذاتى را اثبات نمود كه داراى كيفيت نيست هيچ كس و هيچ چيز شايسته چنين ذاتى نيست و با او شركت ندارد . ذاتى كه نمىتوان او را احاطه نمود و جز خود خدا كسى از كنه او مطلع نيست .
گفت پس موجودات را به دست خويش ساخته و پرداخته است . حضرت صادق عليه السلام فرمود : او بزرگتر از آن است كه اشياء را با دست و شخصا بسازد زيرا اين كار از مختصات مخلوقات است كه اشياء نزد آنها نمىآيند مگر اينكه آنها را تحصيل نمايد و بياورند . خدا داراى اراده كامل و مثبت است ، هر چه بخواهد انجام مىدهد ( بدون مباشرت و مداخله نفسى ) .
گفت پس او هم خشنود مىشود و هم خشم مىگيرد . فرمود : آرى ، اما نه آن طور كه مردم خشنودى و خشم دارند زيرا خوشحالى و خشم در انسان تغيير به وجود
هامش
( 1 ) يا بايد گفت هست يا نيست .