مگر تو خودت در طائف باغ و بستان ندارى ، و در مكه نيز داراى زمين نيستى كه نمايندگان و مامورينت كارهاى آنها را انجام مىدهند پاسخ داد چرا .
فرمود : تمام كارهاى كشاورزى و باغدارى خود به چشم مشاهده مىكنى يا نمايندگانت واسطه بين تو و كارگران هستند .
گفت : نمايندگان واسطه هستند . آيا صحيح است كارگران و خريداران به نمايندگان تو بگويند ما شما را در اين وساطت و ماموريت قبول نداريم مگر اين كه عبد الله بن اميه مخزومى را بياوريد آنچه شما ادعا مىكنيد خودمان از او بشنويم . تو اجازه مىدهى چنين چيزى را بخواهند و آيا جايز است از نظر تو اين كار .
گفت : نه .
فرمود : به نظر تو مامورين و نمايندگان تو چه بايد انجام دهند ؟ مگر نه اينست كه بايد علامت و نشانه صحيحى از جانب تو بياورند كه شاهد ادعاى ايشان باشد تا آنها تصديق نمايند ؟
گفت : چرا ؟
حالا بگو ببينم اگر نماينده تو پس از شنيدن چنين درخواستى بيايد پيش تو و بگويد حركت كن برويم پيش اين معاملهگران و كارگران آنها گفتهاند بايد خودت بيائى پيش آنها مگر چنين كارى مخالف نظر تو نيست به آن نماينده نمىگوئى تو نماينده هستى نه صلاح انديش و دستور دهنده .
گفت : همين طور است ؟
فرمود : پس چرا آنچه در مورد نمايندگان خويش تجويز نمىكنى از پيامبر خدا درخواست مىنمايى و او را پيش خدا شرمنده مىكنى كه به او امر كند و نهى نمايد ؟ چنين كارى را نسبت به نمايندگان خود تجويز نمىكنى و نه راجع به كارگران و خريداران اين دليلى قاطع است براى ابطال تمام اين خواستههاى تو .
اما اين گفتهات كه يا خانهاى از طلا داشته باشى مگر نشنيدهاى كه عزيز مصر خزينههائى از طلا داشت آيا با داشتن اين خزينههاى طلا پيامبر مىشد ؟
جواب داد : نه .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٧