را بهتر مىداند كه آنها را از بين ببرد طبق خواسته تو .
بعضى از خواستههاى تو محال و امكان ندارد . پيامبر خدا تو را آشنا مىكند و بهانههايت را از بين مىبرد و راه را بر مخالفت تو مىبندد و با استدلال تو را مجبور به تصديق نبوتش مىنمايد تا چارهاى از قبول آن نداشته باشى .
بعضى ديگر از خواستههايت دليل كه دشمنى مىورزى و عناد و تمرد دارى و دليل و برهان نمىپذيرى كسى كه چنين باشد معالجه او بوسيله عذاب خدا است كه او را در جهنم يا بوسيله شمشير دوستان خود معذب نمايد .
اينكه گفتى ايمان نمىآورم ، مگر چشمهسارى جارى كنى در مكه چون سرزمين سنگلاخ و كوهستانى است و اين سرزمين را به جاى سنگ انباشته از خاك كنى و نهرها در آن جارى سازى چون ما نيازمند به چنين چيزها هستيم .
تو چنين درخواستى مىكنى با اينكه نسبت به دلائل خدا جاهلى ، بگو ببينم اگر چنين كارى انجام دهم با همين كار ، من پيامبر مىشوم ؟ گفت نه مگر طائف كه خود در آنجا چندين باغ دارى زمينهاى سنگلاخ نداشته كه تو خود آنها را آباد كردهاى و زير كشت آوردهاى و جوى در آن جارى كردهاى . جواب داد چرا فرمود آيا غير تو ديگران نيز چنين كارهائى نكردهاند جواب داد چرا .
فرمود : تو و آنها با چنين كارى پيامبر شدهايد ؟ جواب داد نه . فرمود اگر اين كار را من هم انجام بدهم دليل بر نبوتم نمىشود . آن سخن تو مثل اينست كه بگوئى : من به تو ايمان نمىآورم مگر از جاى حركت كنى و روى زمين راه به روى مثل مردم يا بگوئى مگر غذا بخورى مانند مردم .
اما اين سخن تو كه گفتى يا داراى باغى باشى از خرما و انگور كه خود بخورى و به ما نيز بدهى داراى جويها و نهرهاى جارى باشد . مگر تو و دوستانت باغهاى خرما و انگور در طائف نداريد مىخوريد و به دوستان نيز مىدهيد و جويها در ميان درختان جارى است با داشتن چنين چيزى پيامبر مىشويد ؟ گفت نه .
فرمود : پس چرا چيزهائى درخواست مىكنيد از پيامبر كه در صورت انجام دليل بر صدق گفتارش نمىشود اگر خواسته شما را بپذيرد تازه دليل بر كذب اوست چون استدلال
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٥