تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
اختيار با تو است خواستى برو و خواستى بمان . روز قيامت پيامبر اكرم چنگ بنور خدا مىزند و امير المؤمنين چنگ بدامن پيامبر اكرم دارد و امامان نيز چنگ بدامن امير المؤمنين عليه السّلام ميزنند شيعيان ما هم دامن ما را دارند و بهر جا كه وارد شويم آنها نيز وارد ميشوند و با ما خواهند بود . غلام عرضكرد : نه آقا ! پس من نميروم و آخرت را بر دنيا مقدم ميدارم . بجانب خراسانى رفت آن مرد گفت با قيافه ديگرى برگشتى آن طورى كه رفتى حالا چنان نيستى . جريان را براي خراسانى نقل كرد و او را خدمت حضرت صادق عليه السّلام برد امام صادق عليه السّلام محبت و علاقه‌اش را پذيرفت و براى غلام هزار دينار داد آنگاه از جاى حركت كرده خداحافظى نمود و تقاضا كرد امام عليه السّلام برايش دعا كند حضرت صادق عليه السّلام براى او دعا كرد . عرضكردم آقا اگر زن و بچه‌ام در مكه نبودند علاقه داشتم در خدمت شما باشم و درب خانه شما اقامت كنم اما افسوس كه معذورم تقاضا دارم اجازه بفرمائيد مرخص شوم فرمود دچار اندوه خواهى شد سپس حقى از امام كه در نزد من بود خدمتش تقديم كردم فرمود بردار من امتناع كردم و چنين گمان كردم كه آن جناب از روى خشم نمىپذيرد . اين گمان كه در من پيدا شد امام جواد عليه السّلام خنديد به من و فرمود بردار احتياج پيدا خواهى كرد . آمدم به مكه بيشتر موجودى و خرجى ما تمام شده بود همان ساعتى كه وارد مكه شدم احتياج به آن پول پيدا كردم . اعلام الورى و ارشاد مفيد مينويسد : وقتى حضرت جواد از پيش مأمون از بغداد خارج شد با ام الفضل عازم مدينه گرديد رسيد بخيابان جلو كوفه مردم از آن جناب مشايعت مىكردند تا رسيد بدار المسيب نزديك غروب آفتاب از مركب فرود آمد و داخل مسجد شد در صحن مسجد درخت سدرى بود كه ميوه نميداد امام عليه السّلام آب خواست و كنار ريشه همان درخت وضو گرفت نماز مغرب را با