سوره طلاق را بخوان تا اين قسمت آيه
وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه
چنانچه مىبينى طلاق فقط پنج شرط را دارد : شهادت دو عادل هنگام طلاق ، زن پاك باشد بدون اينكه شوهرش با او همبستر شده باشد و تصميم و اراده قطعى به اين كار داشته باشد ( نه شوخى باشد ) سپس بعد از سخنانى فرمود آيا در قرآن عدد ستارههاى آسمان هم هست . عرضكرد نه . . .
كشف الغمه - محمّد بن طلحه گفت : يك سال پس از فوت حضرت رضا عليه السّلام مأمون ببغداد آمد روزى به شكار رفته بود حضرت جواد عليه السّلام با بچهها مشغول بازى بود در آن موقع در حدود پانزده سال داشت مأمون كه رسيد بچهها فرار كردند ولى حضرت جواد ايستاد و از جاى خود تكان نخورد . خليفه نزديك آن جناب رفت نگاهي كرده سيماى مباركش اثرى در مأمون گذاشت كه همان جا ايستاد گفت چه شد كه تو با بچهها فرار نكردى . حضرت جواد فرمود : راه تنگ نبود تا من با كنار رفتن خود آن را وسيع كنم كار بدى نيز نكرده بودم كه بترسم و چنان گمان داشتم كه شما كسى را كه گناهى نكرده نخواهى آزرد و به همين جهت ايستادم . مأمون از سخنان آن جناب خرسند شده گفت اسم شما چيست فرمود محمّد ، پرسيد پسر كيستى ؟ فرمود پسر على بن موسى الرضا مأمون به ياد حضرت رضا عليه السّلام افتاد و تقاضاى رحمت براى آن بزرگوار كرد اسب خود را كنار حضرت جواد برد مأمون چند بازشكارى بهمراه داشت .
از شهر كه دور شد يكى از بازها را براى صيد درّاجى پرواز داد مدتى از نظر پنهان شد آنگاه از آسمان فرود آمد در منقار خود ماهى كوچكى داشت كه هنوز زنده بود ، خليفه از ديدن ماهى بمنقار باز بسيار در شگفت شد آن ماهى را در دست گرفت و از همان راهى كه رفته بود به منزل برگشت به همان محل كه رسيد بچهها را در حال بازي ديد از ديدن مأمون متفرق شدند مثل اولى ولى حضرت جواد همان جا بود مثل دفعه قبل در جاى خود ايستاد .
خليفه به آن جناب نزديك شده گفت : محمّد ! فرمود بلى پرسيد در دست من چيست ؟