ريخته بود فرمود نه بگذار جمع نكن هر موقع كه غذا در بيابان خورديد آنهائى كه ريخته جمع نكن اگر چه يك ران گوسفند باشد اما داخل خانه هر چه افتاده جمع كن . آنگاه به من فرمود سؤالى دارى بكن . عرضكردم فدايت شوم در باره مشك چه ميفرمائيد .
فرمود پدرم دستور داد يك مشكدان برايش بسازند فضل بن سهل برايش نوشت كه مردم اين كار را نمىپسندند . در جواب او نوشت مگر نميدانى يوسف پيامبر لباس ديبا و آراسته با طلا مىپوشيد و روى تخت طلا مىنشست اين كار موجب نقص و كمبود مقام نبوت او نمىشود همچنين سليمان پيغمبر بعد دستور داد برايش يك عطردان بسازند به چهار هزار درهم .
بعد عرضكردم : آقا ! غلامان شما در مورد ارادت و محبت با شما چگونهاند فرمود : حضرت صادق عليه السّلام غلامى داشت كه وقتى داخل مسجد ميشد افسار قاطرش را ميگرفت و آن را نگه ميداشت تا آن جناب برگردد .
يك روز نشسته بود و زمام قاطر را در دست داشت قافلهاى از خراسان آمده بودند مردى از ميان كاروانيان به او گفت ممكن است به روى از امام عليه السّلام تقاضا كنى مرا بجاى تو بگمارد غلام آن جناب باشم تمام ثروت خود را به تو مىبخشم . من ثروت زيادي دارم از هر نوع دارائى برو و مالك تمام اندوخته من باش منهم مهار و افسار قاطر امام را ميگيرم گفت الان ميروم و اجازه ميخواهم .
غلام خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيده گفت فدايت شوم شما كه سابقه خدمتكارى و ارادت مرا ميدانيد اگر خداوند ثروتى را حواله من كند شما جلوگيرى ميكنيد . فرمود من از مال خود به تو مىبخشم بعد جلوگيرى از مال ديگرى ميكنم ؟ ! غلام جريان مرد خراسانى را نقل كرد . امام فرمود اگر تو نسبت به خدمتكارى ما بىعلاقهشدهاى و آن مرد علاقمند است پيشنهاد او را مىپذيريم و ترا ميفرستيم همين كه غلام رو برگردانيد كه خارج شود . امام عليه السّلام او را صدا زد فرمود يك نصيحت ترا ميكنم بواسطه سابقه خدمتكارى كه نسبت بما داشتهاى آنگاه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٧