بخش پنجم فضائل و مناقب امام عليه السّلام و اشارهاى بزندگى خلفاى ستمگر آن زمان
اختصاص مفيد - ص 102 - على بن ابراهيم از پدر خود نقل كرد كه گفت پس از فوت حضرت رضا عليه السّلام به مكه رفتيم و خدمت حضرت جواد عليه السّلام رسيديم گروهى از شيعيان آمده بودند از نواحى مختلف تا از نزديك امام جواد عليه السّلام را زيارت كنند . در اين موقع عمويش عبد اللَّه بن موسى كه پير مرد مسنى بود با شخصيت وارد شد لباسهاى خشن و زبر در تن داشت و اثر سجده در پيشانى او آشكار بود نشست .
حضرت جواد عليه السّلام كه پيراهنى عالى و ردائى قشنگ بر تن داشت و كفشهائى نو پوشيده بود وارد شد عبد اللَّه بن موسى عمويش از جاى حركت كرد و باستقبال او رفت پيشانيش را بوسيد تمام شيعيان باحترام امام از جاى حركت كردند آن جناب نشست روى صندلى مردم بيك ديگر نگاه مىكردند از كوچكى و كم سنى حضرت جواد عليه السّلام .
يكى از حاضرين رو بعموى امام عليه السّلام نموده گفت آقا اگر شخصى با حيوانى جمع شد چه بايد كرد ؟ جواب داد دست او را قطع ميكنند و حد نيز بر او جارى مىشود . حضرت جواد خشمگين شده نگاهى بعموى خود نموده فرمود : عمو جان از خدا بترس اين كار خيلى سخت است كه در روز قيامت به پيشگاه پروردگار بايستي از تو بازخواست كند كه چرا براى مردم فتوى دادى با اينكه اطلاع نداشتى .