تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
ام الفضل بپرس . ام جعفر برگشت پيش ام الفضل و سخن امام جواد را برايش نقل كرد گفت عمه او از كجا فهميد چطور من پدرم را نفرين نكنم كه مرا به مردى ساحر ازدواج نموده گفت به خدا عمه جان تا جمال او را مشاهده كردم . عادت ماهانه در من پيدا شد دست بر لباسهاى خود گرفتم و آنها را بر خود فشردم . ام جعفر از شنيدن اين پيش آمد مات و مبهوت شد و با ترس از پيش ام الفضل خارج گرديده خدمت حضرت جواد آمد . گفت : آقا ! مگر چه پيش آمدى براى ام الفضل شد . فرمود از اسرار زنان است . ام جعفر عرضكرد شما علم غيب دارى فرمود نه عرضكرد وحى بشما مىشود فرمود نه عرضكرد پس شما از كجا مطلبى را فهميدى كه جز او و خدا كسى ديگرى خبر ندارد . فرمود من نيز بواسطه علم خدا دانستم راوى گفت وقتي ام جعفر رفت عرضكردم در آن آيه راجع بيوسف فرموديد :
فَلَمَّا رَأَيْنَه أَكْبَرْنَه
منظور چيست كه تا يوسف را ديدند زنان اين حالت برايشان پيدا شد . فرمود همان حالتى كه براى ام الفضل پيدا شد كه عادت ماهانه و حيض است .