تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
گفت الحمد للَّه رو به من نموده گفت به خدا اگر دو مرتبه بيائى و شكايت از او بكنى ترا خواهم كشت بياسر دستور داد كه ده هزار دينار برايش ببر و فلان ماديان مرا ببر و تقاضا كن سوار شود و پيش ما بيايد پيغام ده كه بنى هاشم و سران مملكت و سپهداران همه در ركاب او باشند تا اينجا كه مىآيد اول بروند پيش او سلام كنند ياسر دستور مأمون را انجام داد همه پيش حضرت جواد آمدند اجازه شرفيابى داد . فرمود ياسر اين قرار دادى است بين من و او عرضكردم آقا حالا موقع سرزنش نيست قسم به حق محمّد و علي عليهما السّلام او مست شراب بود و چيزى نمىفهميد . باشراف و بزرگان كشور نيز اجازه ورود داد بجز عبد اللَّه و حمزه پسران حسن زيرا آن دو پيوسته از حضرت جواد پيش مأمون سخن چينى مىكردند بعد از جاى حركت كرد و با اين جمعيت بجانب مأمون رهسپار شد . مأمون همين كه چشمش به آن جناب افتاد از جاى حركت كرد پيشانى مباركش را بوسيد و او را در جايگاه مخصوص بالا نشاند و دستور داد مردم يك طرف بنشينند شروع بعذر خواهى كرد حضرت جواد فرمود من يك نصيحت بشما مىكنم از من بپذير ، گفت بفرمائيد . فرمود اين شراب مست‌كننده را ترك كن ، مأمون گفت پسر عمويت فدايت شود پند شما را مىپذيرم . توضيح - علي بن عيسى اربلي صاحب كشف الغمه پس از نقل اين خبر مىنويسد اين جريان به عقيده من ساختنى است زيرا حضرت جواد موقعى كه در مدينه بود با زنان ديگر ازدواج مىكرد و براى ام الفضل هو و مىگرفت مأمون در مدينه نبود تا دخترش شكايت او را بكند ، اگر مدعى شوى كه مأمون به عنوان حج به مدينه آمده بود . باز چنين چيزى صحيح نيست چون در آن حال شراب نمىخورد ، در ضمن حضرت جواد در بغداد از دنيا رفت ام الفضل نيز در