كنم تا او را بكارى از كارهاى خود بگمارد من خدمت آن جناب رسيدم تا آن تقاضا را بكنم ديدم عدهاى در خدمت ايشان هستند امكان صحبت كردن نيست .
سفره گسترده بود فرمود غذا ميل كن قبل از اينكه من تقاضائى بكنم فرمود غلام برو آن ساربانى كه ابو هاشم با خود آورده بياور او را جزء همكاران خود قرار ده .
خرايج - ابو هاشم گفت يك روز در باغى خدمت امام جواد عليه السّلام رسيده عرض كردم آقا من به خوردن خاك عادت كردهام دعا كن خدا اين عادت را از من بر طرف كند . امام عليه السّلام چيزى نفرمود . پس از چند روز فرمود : ابو هاشم عادت خاك خوردن از سرت رفت عرضكردم آقا اكنون كارى بنظرم بدتر از آن نيست ( هيچ علاقه به آن كار ندارم ) .
خرايج - ابو هاشم گفت مردى خدمت حضرت جواد محمّد بن على بن موسى عليهم السّلام رسيد گفت يا ابن رسول اللَّه پدرم از دنيا رفته نميدانم ثروت خود را كجا پنهان نموده .
اكنون من عيالوارم و از دوستان شما هستم بدادم برسيد . فرمود پس از خواندن نماز عشا صلوات بر محمّد و آلش بفرست پدرت را در خواب خواهى ديد ، خواهد گفت كه مالش را كجا پنهان كرده .
همين كار را آن مرد انجام داد پدر خود را در خواب ديد به او گفت پسرم اموال خود را در فلان محل پنهان كردهام برو برادر ببر پيش پسر پيغمبر بگو كه من به تو خبر دادم كجا است . رفت و آن پولها را برداشت و جريان را خدمت امام عليه السّلام عرض كرده ، گفت : خدا را ستايش مىكنم كه بشما چنين مقامى داده و برگزيده او هستيد .
در مناقب - همين خبر را نقل مىكند از ابو هاشم اضافه مىنمايد كه در آن موقع پنج ساله بود جز اينكه سخنى از فوت پدرش در آن خبر نيست .
در اعلام الورى - اخبار ابو هاشم جعفرى را بدين طريق نقل مىكند كه شيخ ابو عبد اللَّه احمد بن محمّد بن عياش تمام اين اخبار را در كتاب خود جمع كرده و برايم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠