تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

اعتماد را در دين و امانت و پرهيزگارى به آنها دارى حاضر كن و با آنها در خانه حسن بن على عليه السّلام شب و روز باشيد . پيوسته در آنجا بودند تا اينكه چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 گذشته بود از دنيا رفت سامرا يك پارچه عزادار شدند همه ناله و فغان داشتند و ميگفتند ( ابن الرضا ) از دنيا رفت . سلطان مأمورين را فرستاد تا خانه او را تفتيش و بازرسى كنند و درب تمام اطاق‌ها را مهر و موم كنند و دستور داد كه از فرزندش جستجو نمايند چند زن كه وارد بحمل و باردارى زنان بودند آوردند و به آنها مأموريت دادند كه بازرسى كنند كداميك از زنان و كنيزان آن جناب باردار است گفتند زنى است كه او حامله است او را در يك اطاق زندانى كردند و نحرير خادم و مأمورين او را نگهبان آن زن قرار دادند چند زن نيز با آن مأمورين در نگهبانى كمك ميكردند « 1 » . بعد شروع به مقدمات دفن آن جناب كردند بازارها تعطيل شد پدرم با بنى هاشم و سپهداران و نويسندگان و تمام مردم در تشييع جنازه‌اش حضور داشتند در سامرا مثل اينكه قيامت بر پا شده بعد از اينكه آماده شد خليفه فرستاد از پى ابى عيسى پسر متوكل و دستور داد بر او نماز بخواند جنازه را كه گذاشتند ابو عيسى پيش رفت و صورتش را باز نموده به بنى هاشم و علويان و عباسيان و سپهداران و

هامش
( 1 ) جعفر بن على پيش معتمد خليفهء عباسى رفت و جريان تولد پسر برادر خود حضرت حجت را گزارش داد معتمد غلامان خود را فرستاد آنها كنيزى بنام صيقل را گرفته از او جستجوى بچه را كرد او منكر شد ولى مدعى گرديد كه من حامله هستم تا بدين وسيله در جستجوى بچه نباشند صيقل را تحويل بابن ابى الشوارب قاضى دادند ولى ناگهان عبد اللَّه بن يحيى بن خاقان از دنيا رفت و صاحب الزنج نيز در بصره قيام كرد ديگر توجهى به آن كنيز نداشتند از دست آنها خارج شد